B H@pPy
در آینده می شینم با دخترم فیلم کره ای می بینم، گریه می کنم... :) به یاد خوشحالیای این روزام!

در حال گوش دادن:

Jisoo and Hyroin - The Hidden Road

یه سری حسا قابلِ وصف نیستن.حالا هر چقدرم به چیزای چرتی باشن.مثل حسم به این اهنگ... :(


ادامه مطلب
+ [ تاریخ ] ۹۴/۱۱/۱۶ [ ساعت ] 16 PM[ نویسنده] Sahar |

یه مشت آدم بی شعور جمع کردم دور خودم:)

+ [ تاریخ ] ۹۴/۱۱/۱۳ [ ساعت ] 21 PM[ نویسنده] Sahar |

آقا یه روز،دو روز،سه روز،اصن یه هفته.ولی دو هفته دیگه انصافـــــــــا زیاده :< ببین، دور و بر این تولد کوفتیت هر سال دلم برات نخود میشه:( و آره یادمه پارسال تبریک نگفتی تولدمو.و یادمه پیارسال تا خود روز تولدم هیچ اشاره ای نکردی و خودم یادت انداختم تا نبینم یادت رفته... یادته پونزدهم هر ماه رو یاد هم دیگه مینداختیم؟:< :)) یادش بخیر! یادته اون شب شمال تا صبح حرف زدیم؟ آخرین بار بود؟ :-؟ چرا حس می کنم آخرین بار بود؟ :-؟ دلم تنگ شده واست :) خریا.خیلی زیاد خری.خیلی خیلی خیلی زیاد.نمی دونی چقدر منو تغییر دادی که.اخه جزغله(؟؟) بچه.. :)) آدم خنده ش میگیره.البته خب خودمم بچه م راستش:-؟ ولی هنوز برام زور داره این همه تغییر به خاطر یه آدم. یاد اون متن "تو تویی" سبا افتادم.الحق که این دختر از لعنتی ترین ها و سولمیت ترین های این جهانه برام ♥ اصلا تک تک سلول هامو گذرونده انگار.انگار در همه ی وضعیت هایی که هستم بوده.بی نظیره.بگذریم.

"کجایی تو بی من؟ تو بی من کجایی؟"

این واقعا ناعادلانه ســـــــــــــــــــت :( اه.می تونم تا فردا غر بزنم.یعنی دلم می خواد تا فردا غر بزنم.ولی کیه که حوصله ی شنیدن چرت و پرتامو داره؟ تو هم نداشتی :| هیشکی نداره. تو این داستان فرانسویا که می نویسن زن 50 ساله با سیگارش نشسته بود دم پنجره و از زندگی غر می زد و شوهر 55 ساله ش هنوز عاشقانه دوستش داشت دروغه.واقعا دروغه.اون آدمو بچه ش هم میندازه دور:| چه برسه به یه مرد!:| موجودات کریه.

ای بابا... we dont talk any more  خیلی حرفامو می زنه:))

Studies have shown that love has similar euphoric effects to cocaine, and thus can be very addicting. 

 
+ [ تاریخ ] ۹۴/۱۱/۱۲ [ ساعت ] 20 PM[ نویسنده] Sahar |

یه روز یه کاری می کنم در راستای کمک به کسایی که می ترسن..

حتی شاید یه کاری بکنم که یه عده ای  تا ابد برن یه جای دور که دیگه نتونن کسیو اذیت کنن..

+ [ تاریخ ] ۹۴/۱۱/۱۲ [ ساعت ] 17 PM[ نویسنده] Sahar |

خیلی سخته که هر آن چه به کد منتهی می شه رو ایگنور کنم.

و هر کسی که به کدی ها مربوط میشه.

ولی لازمه برام.این طوری خوشحال ترم.تجربه ثابت کرده.

+ [ تاریخ ] ۹۴/۱۱/۱۱ [ ساعت ] 20 PM[ نویسنده] Sahar |

"And as you took her hand, the music played..."

"IT WAS ALL A DREAM" writen on his shirt in uppercase.

چرا خب؟ دیروز دیدم نوشته ی روی لباسشو. خدا رو چه دیدی؟ شاید یه روز به یه سری اطلاعات محرمانه تونستم دسترسی پیدا کنم و اونم پیدا کنم.لطفا تا اون روز همون طوری بمون

چرا این زندگی این قدر ناعادلانه ست؟ ...

+ [ تاریخ ] ۹۴/۱۱/۰۹ [ ساعت ] 14 PM[ نویسنده] Sahar |

این بار خدا از ما ناراحته بد...

Fogholade - Sami Beigi & Sijal & Leito

آلبوم سیجل گوش دادن چند تا حالِ خراب می خواد؟

خیلی...

+ [ تاریخ ] ۹۴/۱۱/۰۶ [ ساعت ] 21 PM[ نویسنده] Sahar |

انصافا روا نبوده که این قدر اذیت کنه... خیلی داره اذیت میشه خب..:( اصلا هی غصه می خوره.هی اعصابش خرده.سر نمره گریه ش می گیره.رواست آدم یه دخترو این قدر اذیت کنه که این قدر زود گریه ش بگیره؟ رواست این قدر عوضی باشه کسی؟ خدا لعنتت کنه مردک:|

+ [ تاریخ ] ۹۴/۱۱/۰۵ [ ساعت ] 20 PM[ نویسنده] Sahar |

Sia - Big Girls Cry

The Callstore- The Letting Go

+ [ تاریخ ] ۹۴/۱۱/۰۴ [ ساعت ] 17 PM[ نویسنده] Sahar |

زنیکه انگار ارث پدریشو ازش خواستم.خب بیشعور مگه خصومت شخصی داری باهام که نیم نمره رو الکی کم کردی؟ اون ورم که ٢۵ زیاد کم کردی. ۱٨.۵ زبان فارسی عنه اخه؟

+ [ تاریخ ] ۹۴/۱۱/۰۴ [ ساعت ] 15 PM[ نویسنده] Sahar |

امروز با یکی ازدوستان حرف زدیم.قلبش شکسته بود.خیلی به نتایج جالبی رسیدیم:) من گفتم که هیچ وقت کسی که واقعاً می‌خوام رو پیدا نخواهم کرد .اون گفت که پیداکرده کسیو که می خواسته ولی دروغ بوده اون آدم. خب اصلا" منطقی نبود حرفش.بود؟
تهش به این نتیجه رسیدم که آدم باید یک بار برای همیشه بپذیره که کسی که می خوادو گیر نمیاره.اون وقت دیگه بار ها در طول زندگی گیر موجودات خیالی تو زرد نمی افته.هوم؟ یعنی این که یک بار یه ضربه ای بخوری بهتر از اینه که بار ها ضربه بخوری و سرخورده شی.طفلی حالش خیلی بد بود... امیدوارم خوب شه زودتر.
ولی... سخته... می دونم... خیییلی سخته که اول زندگیت به این نتیجه برسی که" آآآ... یعنی واقعا نیست کسی؟ چه پوچه این زندگی.."
_
"در این سرما و باران ..." :) :))
_
یه چیزی می خواستم بگم که یادم رفت.
_
Ed Sheeren - Thinking out loud

+ [ تاریخ ] ۹۴/۱۱/۰۳ [ ساعت ] 22 PM[ نویسنده] Sahar |

🚬

+ [ تاریخ ] ۹۴/۱۰/۲۹ [ ساعت ] 14 PM[ نویسنده] Sahar |

I'm an Fe(III) !

(It's Ferric; but you can read freak:/)

+ [ تاریخ ] ۹۴/۱۰/۲۶ [ ساعت ] 16 PM[ نویسنده] Sahar |

چندش آوری

+ [ تاریخ ] ۹۴/۱۰/۲۵ [ ساعت ] 20 PM[ نویسنده] Sahar |

بریم بیرون.. دارم خفه میشم...

+ [ تاریخ ] ۹۴/۱۰/۲۴ [ ساعت ] 10 AM[ نویسنده] Sahar |

سه گانه ی Before رو تموم کردم.

بخش سومش.. عالی بود:) یه زندگیِ واقعی.تنش های یه زندگی خیلی واقعی.اصلا تخیلی نبود.و متشکرم از نویسنده بابت این کارش.که نذاشت ملت توهم بزنن.همیشه مثل بیفور سان رایز نیست زندگی.می دونی؟:) واقعا خوب بود.

چقدر دختره خوب بودش... یه مادر. می دونی؟ یه مادر از خیلی چیزاش می زنه.خییییلی چیزا.خیلی از آرزوها و رویاهاشو سر می بره.انگار دارن عزیزترین کسشو جلوش می کشن.می فهمی؟ نمی فهمی... منم نمی فهمم.. من نمی تونم یه مادر باشم.هیچ وقت نمی تونم از رویاهام بزنم واسه چند تا بچه.عمیقا دوست دارم بچه.عمیییقا.ولی نمیشه..نمی دونم.باید یکی باشه که همراه باشه.پدر بچه ها باید همراهیت کنه.نمیشه.میشه ها.ولی نمیشه در واقع.هیچ مردی نیست که طوری همراهی کنه که از رویاهات نزنی.چنین آدمی پیدا نمیشه. البته.. مگه من رویایی دارم؟ شاید مثلا رویام بشن بزرگ شدن بچه هام و خوش بخت شدنشون.هوم؟:)خیلی خیلی خیلی زیاد فکر کردم.به نتیجه ای نرسیدم.می دونی؟ دارم تو یه دیپرشنِ بدی غرق میشم.خیلی ساکت.خیلی آروم.داره با پنبه سرم بریده میشه.می فهمی؟ نمی فهمی. اگر مشکل تو زندگیت باشه و از مشکل غصه بخوری طبیعیه.ولی وقتی مشکل نباشه و خوب نباشی بدبختی.هوم؟ الهی شکر.خدا رو صدهزار بار شکر که مشکلی نیست.جدی میگم.واقعا شکر می کنم از این بابت.خودش میشناسه چقدر ضعیفم.. خدایا شکرت.

حوصله هیچی ندارم. چند وقت پیش داشتم فکر می کردم که کلیییی مهمونی رو ایگنور کردم امسال.چهار پنج تا مهمونی بزرگ رو.و کلی بیرون رفتنِ کوچیک.نمی دونم چرا.انگار دلم نمی خواد با هیچ کس وقتمو بگذرونم.کاش یکی پیدا شه حل کن این ماجرا رو.باید برم پیش روان شناس؟ اخه برم پیش روان شناس چی بگم؟:) بگم من همه چیز زندگیم بی نظیره ولی حال نمی کنم؟ شاید.اون چی میگه؟ نمی دونم.لابد میگه سعی کن لذت رو در چیزی پیدا کنی.سعی کن رها نکنی کاری رو.سعی کن شرکت کنی در اتفاقات. از این حرفا.هه...

چند روز پیش دلم می خواست با یه غریبه برم سفر.شایدم دلم یه چیزی مثل اون کتابی که روژینا بهم داد رو می خواست.داستان "هیاهو در شیب بعد از ظهر" از کتاب "تهران در بعد از ظهر".یه جای دنج برم.یه بیشه ای.عکاسی نکنم.بخوابم رو زیرانداز.آفتاب بخوره به صورتم.به آسمون نگاه کنم.حسش می کنی؟

رفتم این کتابه رو بیارم که اسمِ داستانه رو بنویسم، اون کتابیو دیدم که خانم قنبری بهم داده بود.داستانِ "خوبی خدا" از مارجوری کمپر... داستانِ غمگین ترین و ناامید ترین پس دنیا.. پسری که خیلی دوستش داشتم:) در حین داستان عاشقش می شدی قشنگ.شایدم عاشقش شدم چون.. بگذریم.

قبول داری طالعم همینه؟ (چتم با پارمیدا. #طالع)

+ [ تاریخ ] ۹۴/۱۰/۲۳ [ ساعت ] 21 PM[ نویسنده] Sahar |

What they say is stupid! [Tone of the guy said: "evolution is stupid!"]

Come on

Theyre nothing but junk

Ugh 

Lol


 

ولی بیا واقع بین باشیم:-؟ پسره باهوش بود:-؟ 

 

 


برچسب‌ها: درگیری
+ [ تاریخ ] ۹۴/۱۰/۲۲ [ ساعت ] 10 AM[ نویسنده] Sahar |

خب گناه من چی بود این وسط که از بدو تولد احساساتی بودم و الان که دارم سعی می کنم نباشم این قدر دارم له می شم و وقتی هستم هم بقیه لهم می کنن؟:) 

یه پُرِ لالم...

+ [ تاریخ ] ۹۴/۱۰/۲۰ [ ساعت ] 21 PM[ نویسنده] Sahar |

می دونی؟ خب یه چیزی هست.یه چیزی که نمی دونم چیه.ولی هست. یه چیزی که باید دور موند ازش.یه چیزی که نمی دونم چی.می دونی الان داره چه اتفاقی می افته؟ از همه چیز دارم دور میشم که مبادا اون چیزی باشه که هنوز نفهمیدم چیه! بیخیال.

"غم پروریم! حوصله شرح قصه نیست"

(فاضل نظری)

ولی یه چیزی هست که به کمال قصه م رو شرح میده:

"مگویش
مبویش
که او بوی چنین قصه شنیدن نتواند
مبر دست به سویش
که در دست تو جز کاغذ رنگین ورقی چند ، نماند."

(مهدی اخوان ثالث)

 

... :)

+ [ تاریخ ] ۹۴/۱۰/۲۰ [ ساعت ] 8 AM[ نویسنده] Sahar |

🚬

+ [ تاریخ ] ۹۴/۱۰/۱۸ [ ساعت ] 19 PM[ نویسنده] Sahar |

هیچ وقت کسی که می خوام رو پیدا نمی کنم:) شایدم هیچ وقت "دوباره" کسی که می خوام رو پیدا نکنم:) نمی دونم.خب.. می دونی چی اذیتم می کنه؟ این که کلی آدمِ درخشان از دور دیدم و نزدیک که شدم دیدم اشتباه کردم. این که دیگه هیچ کسی نباشه که به نظرت جالب باشه اتفاق خیلی بدیه. این که به این نتیجه برسی دیگه اگر کسی درخششی داشت از دور بهش نزدیک نشی.چون وقتی نزدیک میشی می بینی چرت بوده. مثل این می مونه که یکی ماه رو با یه ستاره اشتباه بگیره. من تو یه سیاره ای هستم که پر از ماهه آسمونش.کلی قمر داره تو مدارش. هی فکر کردی ستاره ن و نزدیک شدی و دیدی ماه ن.چی شده الان؟ الان دیگه پِیِ اون ستاره هایی که واقعا دارن اون دوووور دورا چشمک می زنن هم نمیری.از ترس این که بری و ببینی پر از چاله چوله ن.

چرا هیچ کس اونی که می خوام نیست؟ فکر کردن به این یه دیپرشن بدی بهم میده.

 

تو دل بستی به معشوقی که خود معشوقها دارد
رها کن ای دل غافل خدای بت پرستت را...

حسین زحمتکش

 

+ [ تاریخ ] ۹۴/۱۰/۱۸ [ ساعت ] 11 AM[ نویسنده] Sahar |

Um... Well.. You know.. I actually want a real one:)

C'est tout

+ [ تاریخ ] ۹۴/۱۰/۱۶ [ ساعت ] 22 PM[ نویسنده] Sahar |

I like it!:D

I really really really like it:D

like i mean i really like it :D


نازیلا: سحر! تو خواستی کسیو عاشق خودت کنی فقط باهاش دوست شو! هر کس دوست تو بشه قطعا عاشقت میشه!!!

 

و من بودم که نگاش می کردم و فکر می کردم چه قدر دلش مهربونه... 3> :*

 

+ [ تاریخ ] ۹۴/۱۰/۱۴ [ ساعت ] 14 PM[ نویسنده] Sahar |

خب..:)) دوسش دارم:)) حسِ خوبیه:)) یه هیجان گم شده ای که بازگشته! یا شایدم هیچ وقت نبوده:-؟ 

هاهاها:)))

+ [ تاریخ ] ۹۴/۱۰/۱۳ [ ساعت ] 18 PM[ نویسنده] Sahar |

یکی نیست بیاد بهم بگه اخه تو اون دنیا چی می خوای جواب بدی...؟

اصلا اون دنیا رو بیخیال.این دنیا چه طور می خوای با عذاب وجدان کنار بیای؟

I mean seriously , it's not that small!!

خیلی بزرگه!

و فقط هم نباید به خودت فکر کنی!!!

اصلا چیزِ کوچکی نیست:-؟ گذشتن ازش شاید سخت باشه:-؟ ولی خب بازم سخت نیست:)) الان که فکر می کنم اصلا سخت نیست:-؟ 

:))

+ [ تاریخ ] ۹۴/۱۰/۱۰ [ ساعت ] 15 PM[ نویسنده] Sahar |

اکانت cfمو که می بینم شرمم می گیره:))‌ای خداااا :))

+ [ تاریخ ] ۹۴/۱۰/۰۹ [ ساعت ] 18 PM[ نویسنده] Sahar |

"For the record, I like Eugene Fitherbert much better that Flynn Ryder."

Tangled 1:30:00

 


 

گاهی اون خودِ واقعی آدما رو خیلی بیشتر از چیزی که مردم ازشون دوست دارن،دوست داری :)

+ [ تاریخ ] ۹۴/۱۰/۰۹ [ ساعت ] 12 PM[ نویسنده] Sahar |

کاش یکی پیدا شه همه فولدرامو دیف بگیره،تمیز کنه... 

#خیلیــــخسته

+ [ تاریخ ] ۹۴/۱۰/۰۷ [ ساعت ] 18 PM[ نویسنده] Sahar |

دل.شده.جو.گیر.

 

می دونی جالبیش چیه؟ این که شما نمیدونید من چی دارم میگم.

دلشده ی جوگیر!

دلم جوگیر شده

جوگیر! دلم شده!

...

+ [ تاریخ ] ۹۴/۱۰/۰۶ [ ساعت ] 22 PM[ نویسنده] Sahar |

چرا امروز اینو گذاشتم رو تکرار؛خدا می دونه.

شاهین- اینگونه

+ [ تاریخ ] ۹۴/۱۰/۰۵ [ ساعت ] 22 PM[ نویسنده] Sahar |