Rebirth
B H@pPy
خاطرات
امسال یاد گرفتم خاطرات بی ارزش ترین چیزها هستن.

. ۹۴/۰۴/۱۴ . 20 PM . Sahar
وقت
۴ روز گذشته و هنوز حتی احساس کمبود هم نکردم.هه...

و این مدت حتی قابله ملاحظه هم نبود.(شاید کلمهconsiderable بهتر منظور رو برسونه.)

چه قدر من عوض شدم.

با آدمای دور و برم دارم مثل خودشون رفتار می کنم.نه نه.مثل خودشون نه.به زبان خودشون!دارم به زبان خودشون باهاشون رفتار - ـِ خودمو- می کنم.

قرار نیست کسی وقتمو بگیره.

این بخشی که کسی اجازه نداره وقتم رو بگیره برای سحر قدیمیه.سحر قبل از اول دبیرستان.ولی این نوع برخورد با افراد جدیده.و دوستش دارم:)

. ۹۴/۰۴/۱۲ . 18 PM . Sahar
قرار نبود
نخونید...نخونید...

 

نمی دونم چرا این جوری شد.

نمی دونم چرا کیمیا این جوری شد...می دونم.ولی نمی دونم چرا انقدر جدی شد.قرار نبود انقدر جدی باشه.قرار نبود مثل حرارت دادن به تخم مرغ باشه.قرار بود مثل حرارت دادن به شیر باشه.همون شیری که با شکلات ترکیب میشه و میشه شیرکاکائویی که دوست داره.ولی الان شده تخم مرغ آبپز.تخم مرغ آب پزی که دوست نداره...

قرار نبود سوگل این جوری رفتار کنه...شایدم قرار بود...شاید از همون اول قرار بوده و همه می دیدن و خودم می خواستم نبینم...ولی قرار بود با تموم شدن مدرسه همه این -به قول کیمیا- مسخره بازی ها تموم شن.قرار نبود؟قرار نبود لابد...

مهشید می گفت تا کِی می خوای ادامه بدی؟گندشو داری در میاری.قرار نبود این قدر طول بکشه.قرار بود؟قرار بود...قرار نبود گندش در بیاد...قرار نبود...شایدم بود و من نمی دیدم...یا نه.بهتر بگم من نمی خواستم ببینم.

قرار نبود رفتارم باهاش همون جوری باشه که رفتار نگین هست.دوستای قدیمی...هه...چند سال شده؟8سال؟نه.7 سال شده.ولی قرار نبود تو این 7 سال من عین اون شم.اون باید مثل من می شد.قرار نبود انقدر گه باشم.واقعا قرار نبود.قرار نبود که هر موقع یاد رفتارام می افتم گریه م بگیره و حالم از خودم به هم بخوره.قرار نبود این جوری ناراحتشون کنم.قرار نبود این سنین مسخره-که بهش میگن دوران "بلوغ"- انقدر منزجرم کنن.

قرار نبود از امثال پانیذ بدم بیاد.قرار نبود که عصبانی شم از کسی و به خاطر عصبانیت بدم بیاد ازش.اره خوب.بودن یا نبودن این آدما هیچ فرقی تو زندگیم به وجود نمیاره.ولی اعصابم از خودم خررررده.عصبانی ام از خودم چون نمی تونم تحمل کنم یه دسته از آدما رو.با این که خیلی خوب و مهربونن.نباید انقدر زودرنج می بودم...

 

+کاش به حرفم گوش می دادی و نمی خوندی:)

. ۹۴/۰۴/۰۷ . 2 AM . Sahar
کاش می شد بنویسم و هیچ کس نخونه...

نخونید آقا.نخونید.

تو فکر عوض کردن آدرس وبم که کسی پیدا نکنه #جدی

 

کاش می دونست دااااااااغون می شم وقتی حرفم میشه باهاش...کاش می دونست چه قدر اعصابم خرد میشه... کاش می دونست گاهی باید رهام کنه به حال خودم..

یه بار که داشتم همه این قضایا رو واسه سوگل تعریف می کردم گفت: مگه کیو داره جز تو؟

راست می گه خوب...کی هست جز من؟اه..

بمیرم راحت شم

. ۹۴/۰۴/۰۶ . 9 AM . Sahar
موهبت
پاک شدن ادامه مطلب های یک سال گذشته یک موهبته؟

آره...:)

. ۹۴/۰۴/۰۴ . 21 PM . Sahar
Hoping one day you make a dream last...

. ۹۴/۰۲/۱۶ . 23 PM . Sahar
جشن روز سمپاد (احیا شده)

و همواره به چسب بودن ادامه بدی و حس کنی هر روز چسب تر میشی 8>>> 
شما چه دانید من چی میگم؟

امروز جشن روز سمپاد بود.هر سال مراسم دست پایه اوله.امسالم دست ما بود.البته من که مفید نبودم.صرفا سعی می کردم یه انرژی مثبتی بدم که خسته نشن و حس نکنن به چشم نیومده.تو یه ماه ترکوندن.دمشون گرم.

هدیه مدیر کل بود.

 

پارمیدا مسئول موسیقی.

موسیقی به نحوه ی جالبی برگزار شد!

اولش اومدن روی صحنه.شروع کردن به خوندن بهار دل نشین.من و میگی؟دو دستی داشتم می زدم تو سرم که "چرااا اینننننننننن؟؟؟؟!!اینو که سوما خونده بودنننننننننن!!!!!!!آبرومون رفتتتتتتت"(تو دلم گفتم البته :))‌ ). یک دفعه آذین اومد رو صحنه: بابا این رو چرا می خونید؟!مگه اینو سوما تو کارگاه هنری نخونده بودننن؟؟

پوووف...فهمیدم به بخشی از نمایش بوده که این جوری بخونن اولش :)) واقعا قلبم ایستاد یک لحظه :))

عزیزممم8> ستایش هم خیلی خوب بود تو موسیقی ^_^خیلی از درون اجرا می کرد.این از درونی بودن احساساتش رو که می بینم یاد مریم نوا می افتادم.گاهی خیلی صادقانه س احساسش،درست مثل یه  بچه.

 

ستاره متین (؟) نمایش.و واقعا هم استعدادی بودش!واقعا خوب بود تئاتر برای این مدت کوتاه.خودش هم خیلی عالی بازی کرد.خیلی هم دلبره تازه :-"

هر وقت موقع اجرا یه بخش خنده دار یا خوبی بود،بچه ها دست می زدن.واسه ورود کسی دست نزده بودن؛ولی مهشید که اومد تو...آقا سالن از صدای دست رفت هوا!!!همهههه شروع کردن و تشویق و دیالوگش رو هیچ کس نشنید!:)))) کت و شلوار مشکی پوشیده بود بچه م با کراوات قرمز:)) عینک دودی زده بود و ریش و سبیل کشیده بودش:))) پافی شده بود واسه خودش=))

وای اجرای پارمیدا هم عااالی بود :)))))

{آخ...یه ایمیل خوب اومد الان.آخ قلبم )

 

آخ رقص...8>>> یه تیکه صندلی رو کج کردن سمت جلو.و حقییییییییقتا اون بخش رو دوست دارم.خیلی زیاد و نمی دونم چرا.

در طول برنامه هی سعی کردم گریه نکنم.هی سعی کرم گریه نکنم. و جالبه که بدونید موفق شدم :دی

 

بعد از جشن عطیه اومد.یه جلسه گذاشتیم و تسک همه تا یه زمان خوبی مشخص شده.ان شاء ا... که خوب پیش بره :)

جدیدا خیلی حس بهتری به سایت دارم.شاید چون حس بهتری به خودم و عملکردم دارم.امیدوارم این طور باشه.حتی تحمل یه سری مسائل که قبلا اذیتم می کردن هم آسون شده.البته بماند که خستگیم رو با نسکافه فقط میشه برطرف کرد.اونم نه یکی،دو تا!ولی واقعا رضایت درونی دارم از اول هفته :)) مرسی خدا 

نگرانم ولی...موسیقی بی کلام گوش میدم که آروم باشم :) اگر بدونی چه قدر آرامش بخشه.ذهنم باز میشه.

امروز عطیه داشت می گفت سعی کنید بازدهتون رو بالاتر ببرید.تصمیم گرفتم از این به بعد هر وقت جلو کامپیوتر داشتم شاس می زدم گاز بگیرم یه انگشتم رو و دردم بیاد که آدم شم   خلم نیستم :)))

{لاک اسکرین گوشیم وقتی هوا بارونیه طوری میشه که انگار روش قطره ی آب افتاده و جاری میشن بعضی هاشون.چند دفعه نزدیک بود بردارم بو کنمش که بوی بارونو حس کنم :|||| 8>>>}

 

چه قدر دوست داشتم امروزو...کاش تموم نمی شد...

 

از دیشب دارم اینو گوش میدم.و اصلا هم فکر نمی کردم بخوان بخونن امروز:

 

تا بهار دلنشین …… آمده سوی چمن
ای بـــــهار آرزو …… بر سرم سایه فکن
چون نسیم نو بهار …… بر آشــیانم کن گذر
تا که گلباران شود …… کـــــلبه ویران من
تا بهار زنــدگی …… آمد بیا آرام جان
تا نسیم از سوی گل …… آمـــد بیا دامن کشان
چون سپندم بر ســـــر …… آتش نشان بنشین دمی
چون سرشکم در کـنار …… بنشین نشان سوز نهان
******
تا بهار دلنشین …… آمده سوی چمن
ای بـــــهار آرزو …… بر سرم سایه فکن
چون نسیم نو بهار …… بر آشــیانم کن گذر
تا که گلباران شود …… کـــــلبه ویران من
باز آ ببین در حیرتم …… بشکن سکوت خلوتم
چون لاله تنــها ببین …… بر چهره داغ حسرتم
ای روی تـو آیینه ام …… عشقت غم دیرینه ام
باز آ چو گل در این بهار …… ســـــر را بنه بر سینه ام

 

دانلود

 

 

ای بهار آرزو...

ای روی تو آیینه ام،عشق غم دیرینه ام...

چه قدر خوب آخه؟8>

 

 

++دیروز با میترا (الفت) پیش خانم قنبری بودم.هی غر می زدیم که شما توجه نمی کنید و اینا.نمی دونم چی شد که گفتم: غیبت خیلی کار زشت و ناپسندیه خانم!

یهو اومد طرفم بزندم :)))

گفتم:پسندیده س !

گرفت م.برد م:))

محکم بازومو گرفت،در حال راه رفتن:

بچه...امروز اومدی با ما نسازیا!فکر کردی حواسم نیست؟اره؟

کاش انقدر فرشته وار حرف نزنه...یاد لحن اون جمله اولی افتادم که مامان در گوش صبا گفت وقتی به دنیا اومد: تو کی به دنیا اومدی من نفهمیدم؟

فراموش نشدنی ترین لحن...

 

۲۲:۰۰

Continue 4CM

. ۹۴/۰۲/۱۵ . 20 PM . Sahar
جشن روز سمپاد
و همواره به چسب بودن ادامه بدی و حس کنی هر روز چسب تر میشی 8>>> 

شما چه دانید من چی میگم؟

امروز جشن روز سمپاد بود.هر سال مراسم دست پایه اوله.امسالم دست ما بود.البته من که مفید نبودم.صرفا سعی می کردم یه انرژی مثبتی بدم که خسته نشن و حس نکنن به چشم نیومده.تو یه ماه ترکوندن.دمشون گرم.

هدیه مدیر کل بود. 

 

پارمیدا مسئول موسیقی.

موسیقی به نحوه ی جالبی برگزار شد!

اولش اومدن روی صحنه.شروع کردن به خوندن بهار دل نشین.من و میگی؟دو دستی داشتم می زدم تو سرم که "چرااا اینننننننننن؟؟؟؟!!اینو که سوما خونده بودنننننننننن!!!!!!!آبرومون رفتتتتتتت"(تو دلم گفتم البته :))‌ ). یک دفعه آذین اومد رو صحنه: بابا این رو چرا می خونید؟!مگه اینو سوما تو کارگاه هنری نخونده بودننن؟؟

پوووف...فهمیدم به بخشی از نمایش بوده که این جوری بخونن اولش :)) واقعا قلبم ایستاد یک لحظه :))

عزیزممم8> ستایش هم خیلی خوب بود تو موسیقی ^_^خیلی از درون اجرا می کرد.این از درونی بودن احساساتش رو که می بینم یاد مریم نوا می افتادم.گاهی خیلی صادقانه س احساسش،درست مثل یه  بچه.

 

ستاره متین (؟) نمایش.و واقعا هم استعدادی بودش!واقعا خوب بود تئاتر برای این مدت کوتاه.خودش هم خیلی عالی بازی کرد.خیلی هم دلبره تازه :-"

هر وقت موقع اجرا یه بخش خنده دار یا خوبی بود،بچه ها دست می زدن.واسه ورود کسی دست نزده بودن؛ولی مهشید که اومد تو...آقا سالن از صدای دست رفت هوا!!!همهههه شروع کردن و تشویق و دیالوگش رو هیچ کس نشنید!:)))) کت و شلوار مشکی پوشیده بود بچه م با کراوات قرمز:)) عینک دودی زده بود و ریش و سبیل کشیده بودش:))) پافی شده بود واسه خودش=))

وای اجرای پارمیدا هم عااالی بود :)))))

{آخ...یه ایمیل خوب اومد الان.آخ قلبم ❤)

 

آخ رقص...8>>> یه تیکه صندلی رو کج کردن سمت جلو.و حقییییییییقتا اون بخش رو دوست دارم.خیلی زیاد و نمی دونم چرا.

در طول برنامه هی سعی کردم گریه نکنم.هی سعی کرم گریه نکنم. و جالبه که بدونید موفق شدم :دی

 

بعد از جشن عطیه اومد.یه جلسه گذاشتیم و تسک همه تا یه زمان خوبی مشخص شده.ان شاء ا... که خوب پیش بره :)

جدیدا خیلی حس بهتری به سایت دارم.شاید چون حس بهتری به خودم و عملکردم دارم.امیدوارم این طور باشه.حتی تحمل یه سری مسائل که قبلا اذیتم می کردن هم آسون شده.البته بماند که خستگیم رو با نسکافه فقط میشه برطرف کرد.اونم نه یکی،دو تا!ولی واقعا رضایت درونی دارم از اول هفته :)) مرسی خدا ❤

نگرانم ولی...موسیقی بی کلام گوش میدم که آروم باشم :) اگر بدونی چه قدر آرامش بخشه.ذهنم باز میشه.

امروز عطیه داشت می گفت سعی کنید بازدهتون رو بالاتر ببرید.تصمیم گرفتم از این به بعد هر وقت جلو کامپیوتر داشتم شاس می زدم گاز بگیرم یه انگشتم رو و دردم بیاد که آدم شم   خلم نیستم :)))

{لاک اسکرین گوشیم وقتی هوا بارونیه طوری میشه که انگار روش قطره ی آب افتاده و جاری میشن بعضی هاشون.چند دفعه نزدیک بود بردارم بو کنمش که بوی بارونو حس کنم :|||| 8>>>}

 

چه قدر دوست داشتم امروزو...کاش تموم نمی شد...

 

از دیشب دارم اینو گوش میدم.و اصلا هم فکر نمی کردم بخوان بخونن امروز:

 

تا بهار دلنشین …… آمده سوی چمن
ای بـــــهار آرزو …… بر سرم سایه فکن
چون نسیم نو بهار …… بر آشــیانم کن گذر
تا که گلباران شود …… کـــــلبه ویران من
تا بهار زنــدگی …… آمد بیا آرام جان
تا نسیم از سوی گل …… آمـــد بیا دامن کشان
چون سپندم بر ســـــر …… آتش نشان بنشین دمی
چون سرشکم در کـنار …… بنشین نشان سوز نهان
******
تا بهار دلنشین …… آمده سوی چمن
ای بـــــهار آرزو …… بر سرم سایه فکن
چون نسیم نو بهار …… بر آشــیانم کن گذر
تا که گلباران شود …… کـــــلبه ویران من
باز آ ببین در حیرتم …… بشکن سکوت خلوتم
چون لاله تنــها ببین …… بر چهره داغ حسرتم
ای روی تـو آیینه ام …… عشقت غم دیرینه ام
باز آ چو گل در این بهار …… ســـــر را بنه بر سینه ام

 

دانلود

 

 

ای بهار آرزو...

ای روی تو آیینه ام،عشق غم دیرینه ام...

چه قدر خوب آخه؟8>

 

 

++دیروز با میترا (الفت) پیش خانم قنبری بودم.هی غر می زدیم که شما توجه نمی کنید و اینا.نمی دونم چی شد که گفتم: غیبت خیلی کار زشت و ناپسندیه خانم!

یهو اومد طرفم بزندم :)))

گفتم:پسندیده س !

گرفت م.برد م:))

محکم بازومو گرفت،در حال راه رفتن:

بچه...امروز اومدی با ما نسازیا!فکر کردی حواسم نیست؟اره؟

کاش انقدر فرشته وار حرف نزنه...یاد لحن اون جمله اولی افتادم که مامان در گوش صبا گفت وقتی به دنیا اومد: تو کی به دنیا اومدی من نفهمیدم؟

فراموش نشدنی ترین لحن...❤

 

۲۲:۰۰

. ۹۴/۰۲/۱۵ . 20 PM . Sahar
چسب (احیا شده)


بچسبی بش،ولش نکنی.
به درک که ملت چی فکر می کنن.

 

Continue 3CM


برچسب‌ها: خودش
. ۹۴/۰۲/۱۴ . 22 PM . Sahar
چسب
بچسبی بش،ولش نکنی.

به درک که ملت چی فکر می کنن.

. ۹۴/۰۲/۱۴ . 22 PM . Sahar
روژینایمان
و این روژیناست که با خوبیاش اشک آدمو در میاری...

بس که خوبه این آدم...

 

http://pleer.com/tracks/12894969kZFr

 

http://pleer.com/tracks/13139593m5ci

. ۹۴/۰۲/۱۳ . 22 PM . Sahar
روژینایمان(احیا شده)


و این روژیناست که با خوبیاش اشک آدمو در میاری...
بس که خوبه این آدم...

http://pleer.com/tracks/12894969kZFr

http://pleer.com/tracks/13139593m5ci

 

6CM


برچسب‌ها: تیم
. ۹۴/۰۲/۱۳ . 22 PM . Sahar
دل مشغولی ۱(احیا شده)

پاره ای از دل مشغولی های یک روبوکاپیِ بدبخت
رمز:

بپرسید ازم.

Continue 9CM


برچسب‌ها: تیم
Continue
. ۹۴/۰۲/۱۳ . 19 PM . Sahar
دل مشغولی ۱
پاره ای از دل مشغولی های یک روبوکاپیِ بدبخت

رمز:

بپرسید ازم.

. ۹۴/۰۲/۱۳ . 19 PM . Sahar
^_^
چقدر امروز خوب تموم شد.

دیروز خونه مامان بزرگ و بابابزرگ رفتیم برای روز پدر.همه جمع شده بودن اون جا.هادی و مونا هم بودن.و هلیا اینا.شیرین و خاله سفر بودن.بهاره هم که تا 21 خرداد دیده نخواهد شد.مل هم اومده بود.چند روز پیش خودم زنگ زدم بانکِ کتاب براش مبتکران انصاری ششم بفرستن که تا روز آزمون بزنه تستاشو.نمی دونم حالا زده یا نه.می گفت این هفته یه روز می خواد بیاد باهاش ریاضی کار کنم.وای که چقدر حس قشنگیه تلاش کنی برای سمپادی کردن یکی.تلاش برای دادنِ یه هویتی خیلی خوب و دوست داشتنی.امیدوارم بتونم تسکِ ورلد مدل رو زود تموم کنم که یه تایمی خونه باشم بیاد...

امروز صبح که پا شدم خسته ترین بودم.دیشب مامان گفت : فکرت خیلی پراکنده س.تمرکز کن.

صبحونه رو که خوردم دنبال شارژر نوکیا سوزنی گشتم.واسه 1208ه.پیدا نشد.رها کردم که وقتم هدر نره.نشستم سرِ ریاضی.سه شنبه میان ترمه.دوشنبه قراره بمونم مد.تمومش کردم.یهو صبا اومد:سحر سحر شارژر!

قابِ سیم کارتم رو پیدا کردم.اولش ترسیدم که این مینی ها تو قابشون جا نشن و بسوزه یه وقت سیم.ولی تونستم جا بکنمش.از این به بعد گوشیم 1208ه!!^·^ اصلا هم وقتم رو نمیگیره.سبک هم هست.

بعدش ادبیات فردا رو خوندم.6تا درس بود.و واااقعا هم زیاد بود o_O

بعدش حدود ساعت ٧اینا نشستم سرِ کد.ورلد مدل رو چک کردم و یه کم دستکاریش کردم و اینا.یه چیزِ فسقلی هم تو اکسل یاد گرفتم:))

داشتم رو تله با عطیه حرف میزدم.یه دوستِ قدیمی پی ام داد!هستی (!) بود!!!!:)) از راهنمایی به بعد باهاش حرف نزده بودم اصلا.اصن ندیدمش.چند دقیقه حرف زدیم و تموم شد.

و تا همین الان (00:00) پای کدم بودم^_^

خیلی هم چسبید ^_^

+خدایا دمت گرم.

. ۹۴/۰۲/۱۳ . 0 AM . Sahar
دستت رو بذار روی قلبت
خیلی جدی گفت: دستت روی بذار رو قلبت.از خدا بخواه هر چی خیره پیش بیاد.

گفتم:خدا همیشه با ماماناست.

گفت:نه!همین الان می تونه چنان به دل مامانت بندازه که نظر مامانت کلا عوض شه.

 

خیلی جدی کاری که گفت رو انجام دادم.

دمت گرم خدا.

. ۹۴/۰۲/۱۲ . 10 AM . Sahar
-
پُرم از حسِّ ترس...

. ۹۴/۰۲/۰۸ . 22 PM . Sahar
قشنگ

آمدی طبعم شکوفا شد ... بهارانی مگر؟

صورتم شد خیس خیس ازشوق، بارانی مگر؟

آمدی با دیدنت برخاست در من مرده ای

روح رستاخیزی من! در تنم جانی مگر؟

آمدی و هر خیال دیگری غیر از تو را

پیش پایت سر بریدم عید قربانی مگر؟

 

حمیدرضا حامدی

 

. ۹۴/۰۲/۰۶ . 18 PM . Sahar
افسوس
همیشه سعی کردم تو زندگیم دنبال مقصر نگردم...

ولی می دونی؟اگر فلانی فلان کار را در فلان زمان نمی کرد که من فلان شکل شوم،الان فلان اتفاق نمی افتاد.فلان اتفاق نمی افتاد و الان می توانستم بدونِ دغدغه و نگرانی و ذهن درگیر به زندگی ام بپردازم.

اما افسوس که فلانی فلان زمان فلان کار را کرد و من فلان حالت شدم.

افسوس.

. ۹۴/۰۲/۰۳ . 16 PM . Sahar
دوران مسخره ی درک نشدنی
بعضی وقتا هم به نظر خودت هیچ کار بدی نکردی.هیچی!

هیچ اشتباهی هم مرتکب نشدی.

ولی دلت از خودت پره.

دلت از خودت پره و روت نمیشه تو چشمای بابات نگاه بندازی.

خودت از خودت دلخوری و از همه ی اونایی که حس میکنی ازت انتظار داشتن خجالت می کشی.

هیچ اشتباهی مرتکب نشدی.

دلت پره...

. ۹۲/۱۱/۲۲ . 20 PM . Sahar
سمپاد...
:|

شاید اگه الان سمپادی نبودم می تونستم خیلی راحت و آسوده واسه المپیاد کامپیوتر و حلی نت و فرزکد و... درس بخونم.به جای این که هر روز کلم تو ریاضی باشه.یا این که زیست بخونم!

. ۹۲/۱۱/۱۹ . 19 PM . Sahar
بهشت 8->
هر ذفعه که میام پست بذارم دلم میخواد بنویسم سال سوم خیلی خوبه :دی

آخه میدونی؟امسال واقعا بی نظیره:دی

از هـــــــــــر کسی که از سال اول پرسیدم ،گفت سال دوم خیلی عالیه.والا واسه ما که سال دومون همیچین مالی هم نبود.

ولی سال سوم و سال اول 8->>>>>>>>>>>

عـــــــالـــــــین اصن 8->>>>


اصن انقدر زود سوم شدیم که خودمم تو کفِ ـشم!:دی

انگار همین دیروز بود که داشتم دنبال چند تا از سوما می افتادم که دفتر خاطرات بدم بهشون :))

یا انگار همین دیروز بود که با سوما و دوما و اولای والیبالی وسط زمین والیبال جرئت حقیقت بازی کردیم:دی  (رجوع به پست 25/2/91 )


هعـــــــــــی خدا 8->>>>>>

دیوونه ی این مدرسه ام من!

خانم سهراب نژاد،معاونمون،... 8->>>

اصلا اگر از سال اول ایشون معاون ما بود الان زندگی معنای دگر داشت :دی


خدایا شکرت بابت این همه خوشبختی 8->>>>>>>>>

. ۹۲/۱۰/۰۹ . 11 AM . Sahar
این روزا پر از نشونه ـن !
چرا جدیدا همه چیز یه جوریه؟


انگار هر چیزی یه نشونه ـس.

. ۹۲/۰۹/۱۸ . 20 PM . Sahar
کوچه ی طولانی
نمی دونم چرا امروز کوچه بیست و دوم طولانی تر از همیشه به نظر می رسید.

هوا تاریک بود وقتی داشتم میومدم.

هر از چندی هم یه ماشین رد می شد.ولی خلوت نبود.تعداد ماشینا هم کم نبود.

پیاده رو یه ذره ترسناک می زد.

رفتم از حاشیه خیابون راه برم.

هی رفتم ،رفتم ،رفتم و رفتم!ولی نرسیدم به خونه!بازم رفتم.و باز هم نرسیدم!

حتی یک آن فکر کردم شاید خونه رو رد کردم!!

جالب بودش.رد نکرده بودم خوب.هنوز یه کم مونده بود.

نمیدونم...شاید چون حالم بد بود و فقط قدم هامو سعی میکردم یکی سریع تر از دیگری بردارم.

هیچ ایده ای نداشتم که الان کجام.


فقط میدونستم یه کوچه ای هست که باید طی کنم راهشو تا خونه.


. ۹۲/۰۹/۱۲ . 19 PM . Sahar
SunSine Magazine

SunShine Is Coming ...

:D

Everyone you can buy it and I'm sure you'll enjoy it :)

The main part has been written by me and it'll be my pleasure if you give me the opportunity to express what's in my mind!

And I'll be glad if you tell me your opinion about how we can improve the magazine.


Best Wishes

Sahar F6





. ۹۲/۰۸/۱۷ . 10 AM . Sahar
فیلـ تــــــــــــــــــر
چی می شد اگه فیلتر نبود؟:|

الان فک نکنید چون دارم خر میزنم اینو میگم.من عرضه این حرفا رو ندارم.واسم همین ناراحتم :(


از مدرسه که اومدم به محض وارد شدن به اتاقم دیدم یه نور قرمز رو در افتاده.خط نورو گرفتم متوجه شدم به خاطر غروب خورشیده.

خواستم عکس بگیرم ولی با خودم گفتم از این عکسا زیاد دارم و بی خیال شدم.

جلوتر رفتم،دیدم خورشید دقیقا روی پشت بوم هسایه جلویی دیده میشه و یه نردبون هم تکیه داده شده به دیوار خرپشتشون.

دوربینم رو همیشه تو یه جعبه رو میز کنار تختم میذارم.طوری با عجله رفتم دوربینو بردارم که جعبه افتاد و همه محتویاتش ریخت رو زمین.

ولی خدا وکیلی عکسه یه دونه شد!لنگه نداره.


. ۹۲/۰۸/۰۸ . 18 PM . Sahar
فرانسه...عکس...زندگی!
چه قد بده که عنقد وبم خلوته :(

هعی...

یه زمان این جا کلی حرف زده میشد.

برو بیایی توش بود.

ولی خب حقیقتا الان هیچ حرفی ندارم.

یه مدت طولانیه که واسه بقیه تهی م!واسه خودمم چنان پر نیستم.ولی واسه فیزیک و شیمی و ریاضی و زیست و .. پرم :| ینی دارم پر میشم:|

متنفرم از این درس خوندنا.خیلی حس خوبیه که آدم یه چیزی بارِش بشه ها!خیلی!مثلا این که تو شیمی داریم این همه نظریه اتمی میخونیم خیلی خوبه.ولی خب من آدمی بودم که یه زمان به همه چیز خیلی فکر می کردم.اما الان دیگه اصلا ذهنمو درگیر نمیکنم.

مامانم میگه:"تو اصلا تمرکزت رو درست نیست"

خب ووو اگه بخوام فکر کنم تمرکزم دیگه رو درس نخواهد بود.خودمم خیلی دوست دارم فکر کنم...حقیقتا حوصله ی این که مامانم ازم ناراضی باشه و ازم شکایت بکنه رو ندارم!

این روزا بیشتر عکس میگیرم.یا فرانسه میخونم.

عکاسی و هر چیزی که به فرانسه مربوط میشه از بهترین چیزای دنیان!! :X


+دلم واسه کیبورد یه ذره شده بود :XXX


. ۹۲/۰۸/۰۱ . 20 PM . Sahar
اول مهر
ووی!:دی

فصل مورد علاقه ی من داره شروع میشه :دی

به به!به به!:ی

مدرسه:دی

می ریم کلی کلی خوش میگذره :-""" مگه نه؟

به به!

من بسیــــــار بسیـــــــــار به امسال خوش بینم.

فکر کنید سال تحصیلی تون با ادبیات شروع شه 8->>>>>

عالی اصلا!

پارسال با ریاضی شروع شد :))

سال اولم با انشا اگه اشتباه نکنم.

خانم روحانی و خانم ارشادمنش:دی :×


در هر صورت من معتقدم امسال عــــــــــــــــالــــــــــی و چیزی فراتره 8->>>>> :×

. ۹۲/۰۶/۳۱ . 10 AM . Sahar
(صدای نفس عمیق)
امروز کوچمون بویِ پــــایـــیــــز می داد!

. ۹۲/۰۶/۲۶ . 20 PM . Sahar
هیــــس
رفتیم سینما دیروز.

هیـــــــــــــــــــس!دخترها فریاد نمی زنند!

فیلم بسیار بسیار غم انگیزی بود.خیلی غم انگیز.

و متاسفانه کم هم نیست :|

بغل دستیم تمام طول فیلم رو گریه داشت می کرد.ولی من بغض کرده بودم و گریه ـم نمیومد :/

ینی میومدا!نمیذاشتم بیاد!

دقیــقا هم به همون دلیل که تو شهربازی هیچ وقت جیغ نمی زنم:)

ابراز احساسات که مال این چیزای چرت نیست.

یه دوستی می گفت : من خودمو تو شهربازی با جیغ زدن خالی می کنم.

خب آخه مگه مِیمونیم که با جیغ زدن خالی شیم دوست عزیز؟:دی :-""" :))))))

حالا از بحث فیلم منحرف نشیم :دی

واقعا قشنگ و غم انگیز بود و کامـــــــــلا داشت بی عدالتی در قوانین رو نشون میداد!

شب قبل از اعدام دختره شهاب حسینی میگه درخواست انتقال داده.به جایی ه قوانین رو تعیین می کنن.یه سری سوال براش پیش اومده که شاید اون جا جوابشو پیدا کن!

هه...



. ۹۲/۰۶/۲۵ . 20 PM . Sahar
Me

زندگی لحظه ـس!
ی مدت طـــــولانی نیست.
مجموعه ای از لحظه ها هم شاید نباشه.
زندگی کن!
لحظه را دریاب...
Categories
Before
Friends
Design
Other