Rebirth
B H@pPy
چگالی
داره می ترکه...داره له میشه... داره منفجر میشه...ولی هی فشرده می کنه این حجم سنگین رو که بازم جا داشته باشه.بازم جا داشته باشه واسه این که بگه و کسی توجه نکنه.افسوس بخوره و بریزه تو خودش.بخواد نجات بده و منِ خر هر بار زر بزنم(دست خودم نیست.غرق شدم.می فهمی؟).

می دونی تهش چی مونه ازش؟یه دل با چگالیِ خیییییلی بالا.پر از غصه و درد.از پا در میاد.سنگ میشه.

خدایا میشه کمکم کنی؟

. ۹۴/۰۵/۰۶ . 11 AM . Sahar
بدون تو
بدون تو هیچم

یه شعر بی شاعر ، یه عشق بی معشوق 

_

وقتی جالب میشه که انقدر عشقت بی معشوق باشه که ندونی مثلا این پست رو برای کی گذاشتی:-؟

. ۹۴/۰۵/۰۶ . 0 AM . Sahar
به مرور زمان
قضیه این جاست که هیچ وقت درست نمیشه...

هیچوقت نمی تونی بعد از شناختن آدما و ناامید شدن ازشون باهاشون دوباره مثل قبل شی.

تجربه بار ها ثابت کرده

درسته میگی: به مرور زمان میشم مثل قبل دوباره

ولی خودتم می دونی داری اینو میگی که اعصابت آروم شه و ...بگذریم

. ۹۴/۰۴/۳۱ . 13 PM . Sahar
کاش این کار رو نکنی...
:| ترین و :-بهت زده ترین و :-شوکه ترین و :-درحال گفتنِ "کاش این کار رو نکنی..."   ترین باشی و جواب بدی:

:)) ایول!

. ۹۴/۰۴/۳۰ . 21 PM . Sahar
سفر
یه سفر به یه جای آروم با یه دریاچه ی قشنگ...بعد از مدت ها کلی بلند بلند خندیدم.به چیزای ساده.حالم موقع رفتن با حالم موقع برگشتن قابل مقایسه نبود

الهی شکر

. ۹۴/۰۴/۲۸ . 23 PM . Sahar
دروغ چرا؟دلم برای مهشید یه ذره شده. از اون دل تنگیایی که با دیدن برطرف نمی شن. با بغل کردن برطرف نمی شن. با چت کردن برطرف نمی شن. هیچ وقت سالِ اول نمیشه.هیچ وقت ما دوباره اون جوری نمیشیم.حالا هر چقدرم که دوست باشیم...خیلی بزرگ شدی:) دیگه نمی خوای گوگچه باشی...

______

یه زیبایی ای رو گم کردم که نمی دونم کجا باید دنبالش بگردم...

 

. ۹۴/۰۴/۲۳ . 1 AM . Sahar
سقوط
هیچ وقت یه سقوط رو از فاصله به این نزدیکی تماشا نکرده بودم.

هیچ وقت سقوط نبودم...

. ۹۴/۰۴/۱۷ . 23 PM . Sahar
Go 4 it
دارم فکر می کنم که باید کمی عملگراتر باشم.

مشکلی هست که نتونم حلش کنم؟نه!

هر چیزی بالاخره یه راه حلی داره.یه راه حلی برای حل مشکل وجود داره.ولی خوب حل مشکل باید هدف باشه.نه چیزی که بعدش حاصل میشه.می دونی چی میگم؟

میگن مرگ تنها چیزیه که هیچ کاریش نمی کرد و مرده رو نمیشه زنده کرد.خوب الان مشکل چیه؟مشکل اینه که یه آدم نتونسته با نبودن یکی کنار بیاد.راه حلش چیه؟این که بتونه کنار بیاد.حالا چیزی که قرار حاصل بشه از حل مشکل ممکنه دو تا اتفاق باشه.یا طرف کنار بیاد.یا مرده زنده شه.که غیر ممکنه در حال حاضر.این فقط یه مثال بود برای این که حرفم واضح باشه.

نتم کمه؟نمی تونم پکیجامون دانلود کنم؟دِن گو فورایت!برم نت خوب بگیرم!برم مخابرات ببینم خطمون چه مرگشه.

دوست دارم انعطاف بدنیم خوب شه؟گو فور ایت!هر روز تمرین کن.هر لحظه.

دوست دار. بدون کمک گرفتن از پس پروژه جدید بر بیام؟دِن گو فور ایت!

کاری هست که نشه انجام داد؟نه!

. ۹۴/۰۴/۱۶ . 21 PM . Sahar
خاص

Ive never been special

Never different

 

. ۹۴/۰۴/۱۶ . 2 AM . Sahar
خاطرات
امسال یاد گرفتم خاطرات بی ارزش ترین چیزها هستن.

. ۹۴/۰۴/۱۴ . 20 PM . Sahar
وقت
۴ روز گذشته و هنوز حتی احساس کمبود هم نکردم.هه...

و این مدت حتی قابله ملاحظه هم نبود.(شاید کلمهconsiderable بهتر منظور رو برسونه.)

چه قدر من عوض شدم.

با آدمای دور و برم دارم مثل خودشون رفتار می کنم.نه نه.مثل خودشون نه.به زبان خودشون!دارم به زبان خودشون باهاشون رفتار - ـِ خودمو- می کنم.

قرار نیست کسی وقتمو بگیره.

این بخشی که کسی اجازه نداره وقتم رو بگیره برای سحر قدیمیه.سحر قبل از اول دبیرستان.ولی این نوع برخورد با افراد جدیده.و دوستش دارم:)

. ۹۴/۰۴/۱۲ . 18 PM . Sahar
قرار نبود
نخونید...نخونید...

 

نمی دونم چرا این جوری شد.

نمی دونم چرا کیمیا این جوری شد...می دونم.ولی نمی دونم چرا انقدر جدی شد.قرار نبود انقدر جدی باشه.قرار نبود مثل حرارت دادن به تخم مرغ باشه.قرار بود مثل حرارت دادن به شیر باشه.همون شیری که با شکلات ترکیب میشه و میشه شیرکاکائویی که دوست داره.ولی الان شده تخم مرغ آبپز.تخم مرغ آب پزی که دوست نداره...

قرار نبود سوگل این جوری رفتار کنه...شایدم قرار بود...شاید از همون اول قرار بوده و همه می دیدن و خودم می خواستم نبینم...ولی قرار بود با تموم شدن مدرسه همه این -به قول کیمیا- مسخره بازی ها تموم شن.قرار نبود؟قرار نبود لابد...

مهشید می گفت تا کِی می خوای ادامه بدی؟گندشو داری در میاری.قرار نبود این قدر طول بکشه.قرار بود؟قرار بود...قرار نبود گندش در بیاد...قرار نبود...شایدم بود و من نمی دیدم...یا نه.بهتر بگم من نمی خواستم ببینم.

قرار نبود رفتارم باهاش همون جوری باشه که رفتار نگین هست.دوستای قدیمی...هه...چند سال شده؟8سال؟نه.7 سال شده.ولی قرار نبود تو این 7 سال من عین اون شم.اون باید مثل من می شد.قرار نبود انقدر گه باشم.واقعا قرار نبود.قرار نبود که هر موقع یاد رفتارام می افتم گریه م بگیره و حالم از خودم به هم بخوره.قرار نبود این جوری ناراحتشون کنم.قرار نبود این سنین مسخره-که بهش میگن دوران "بلوغ"- انقدر منزجرم کنن.

قرار نبود از امثال پانیذ بدم بیاد.قرار نبود که عصبانی شم از کسی و به خاطر عصبانیت بدم بیاد ازش.اره خوب.بودن یا نبودن این آدما هیچ فرقی تو زندگیم به وجود نمیاره.ولی اعصابم از خودم خررررده.عصبانی ام از خودم چون نمی تونم تحمل کنم یه دسته از آدما رو.با این که خیلی خوب و مهربونن.نباید انقدر زودرنج می بودم...

 

+کاش به حرفم گوش می دادی و نمی خوندی:)

. ۹۴/۰۴/۰۷ . 2 AM . Sahar
کاش می شد بنویسم و هیچ کس نخونه...

نخونید آقا.نخونید.

تو فکر عوض کردن آدرس وبم که کسی پیدا نکنه #جدی

 

کاش می دونست دااااااااغون می شم وقتی حرفم میشه باهاش...کاش می دونست چه قدر اعصابم خرد میشه... کاش می دونست گاهی باید رهام کنه به حال خودم..

یه بار که داشتم همه این قضایا رو واسه سوگل تعریف می کردم گفت: مگه کیو داره جز تو؟

راست می گه خوب...کی هست جز من؟اه..

بمیرم راحت شم

. ۹۴/۰۴/۰۶ . 9 AM . Sahar
موهبت
پاک شدن ادامه مطلب های یک سال گذشته یک موهبته؟

آره...:)

. ۹۴/۰۴/۰۴ . 21 PM . Sahar
Hoping one day you make a dream last...

. ۹۴/۰۲/۱۶ . 23 PM . Sahar
جشن روز سمپاد (احیا شده)

و همواره به چسب بودن ادامه بدی و حس کنی هر روز چسب تر میشی 8>>> 
شما چه دانید من چی میگم؟

امروز جشن روز سمپاد بود.هر سال مراسم دست پایه اوله.امسالم دست ما بود.البته من که مفید نبودم.صرفا سعی می کردم یه انرژی مثبتی بدم که خسته نشن و حس نکنن به چشم نیومده.تو یه ماه ترکوندن.دمشون گرم.

هدیه مدیر کل بود.

 

پارمیدا مسئول موسیقی.

موسیقی به نحوه ی جالبی برگزار شد!

اولش اومدن روی صحنه.شروع کردن به خوندن بهار دل نشین.من و میگی؟دو دستی داشتم می زدم تو سرم که "چرااا اینننننننننن؟؟؟؟!!اینو که سوما خونده بودنننننننننن!!!!!!!آبرومون رفتتتتتتت"(تو دلم گفتم البته :))‌ ). یک دفعه آذین اومد رو صحنه: بابا این رو چرا می خونید؟!مگه اینو سوما تو کارگاه هنری نخونده بودننن؟؟

پوووف...فهمیدم به بخشی از نمایش بوده که این جوری بخونن اولش :)) واقعا قلبم ایستاد یک لحظه :))

عزیزممم8> ستایش هم خیلی خوب بود تو موسیقی ^_^خیلی از درون اجرا می کرد.این از درونی بودن احساساتش رو که می بینم یاد مریم نوا می افتادم.گاهی خیلی صادقانه س احساسش،درست مثل یه  بچه.

 

ستاره متین (؟) نمایش.و واقعا هم استعدادی بودش!واقعا خوب بود تئاتر برای این مدت کوتاه.خودش هم خیلی عالی بازی کرد.خیلی هم دلبره تازه :-"

هر وقت موقع اجرا یه بخش خنده دار یا خوبی بود،بچه ها دست می زدن.واسه ورود کسی دست نزده بودن؛ولی مهشید که اومد تو...آقا سالن از صدای دست رفت هوا!!!همهههه شروع کردن و تشویق و دیالوگش رو هیچ کس نشنید!:)))) کت و شلوار مشکی پوشیده بود بچه م با کراوات قرمز:)) عینک دودی زده بود و ریش و سبیل کشیده بودش:))) پافی شده بود واسه خودش=))

وای اجرای پارمیدا هم عااالی بود :)))))

{آخ...یه ایمیل خوب اومد الان.آخ قلبم )

 

آخ رقص...8>>> یه تیکه صندلی رو کج کردن سمت جلو.و حقییییییییقتا اون بخش رو دوست دارم.خیلی زیاد و نمی دونم چرا.

در طول برنامه هی سعی کردم گریه نکنم.هی سعی کرم گریه نکنم. و جالبه که بدونید موفق شدم :دی

 

بعد از جشن عطیه اومد.یه جلسه گذاشتیم و تسک همه تا یه زمان خوبی مشخص شده.ان شاء ا... که خوب پیش بره :)

جدیدا خیلی حس بهتری به سایت دارم.شاید چون حس بهتری به خودم و عملکردم دارم.امیدوارم این طور باشه.حتی تحمل یه سری مسائل که قبلا اذیتم می کردن هم آسون شده.البته بماند که خستگیم رو با نسکافه فقط میشه برطرف کرد.اونم نه یکی،دو تا!ولی واقعا رضایت درونی دارم از اول هفته :)) مرسی خدا 

نگرانم ولی...موسیقی بی کلام گوش میدم که آروم باشم :) اگر بدونی چه قدر آرامش بخشه.ذهنم باز میشه.

امروز عطیه داشت می گفت سعی کنید بازدهتون رو بالاتر ببرید.تصمیم گرفتم از این به بعد هر وقت جلو کامپیوتر داشتم شاس می زدم گاز بگیرم یه انگشتم رو و دردم بیاد که آدم شم   خلم نیستم :)))

{لاک اسکرین گوشیم وقتی هوا بارونیه طوری میشه که انگار روش قطره ی آب افتاده و جاری میشن بعضی هاشون.چند دفعه نزدیک بود بردارم بو کنمش که بوی بارونو حس کنم :|||| 8>>>}

 

چه قدر دوست داشتم امروزو...کاش تموم نمی شد...

 

از دیشب دارم اینو گوش میدم.و اصلا هم فکر نمی کردم بخوان بخونن امروز:

 

تا بهار دلنشین …… آمده سوی چمن
ای بـــــهار آرزو …… بر سرم سایه فکن
چون نسیم نو بهار …… بر آشــیانم کن گذر
تا که گلباران شود …… کـــــلبه ویران من
تا بهار زنــدگی …… آمد بیا آرام جان
تا نسیم از سوی گل …… آمـــد بیا دامن کشان
چون سپندم بر ســـــر …… آتش نشان بنشین دمی
چون سرشکم در کـنار …… بنشین نشان سوز نهان
******
تا بهار دلنشین …… آمده سوی چمن
ای بـــــهار آرزو …… بر سرم سایه فکن
چون نسیم نو بهار …… بر آشــیانم کن گذر
تا که گلباران شود …… کـــــلبه ویران من
باز آ ببین در حیرتم …… بشکن سکوت خلوتم
چون لاله تنــها ببین …… بر چهره داغ حسرتم
ای روی تـو آیینه ام …… عشقت غم دیرینه ام
باز آ چو گل در این بهار …… ســـــر را بنه بر سینه ام

 

دانلود

 

 

ای بهار آرزو...

ای روی تو آیینه ام،عشق غم دیرینه ام...

چه قدر خوب آخه؟8>

 

 

++دیروز با میترا (الفت) پیش خانم قنبری بودم.هی غر می زدیم که شما توجه نمی کنید و اینا.نمی دونم چی شد که گفتم: غیبت خیلی کار زشت و ناپسندیه خانم!

یهو اومد طرفم بزندم :)))

گفتم:پسندیده س !

گرفت م.برد م:))

محکم بازومو گرفت،در حال راه رفتن:

بچه...امروز اومدی با ما نسازیا!فکر کردی حواسم نیست؟اره؟

کاش انقدر فرشته وار حرف نزنه...یاد لحن اون جمله اولی افتادم که مامان در گوش صبا گفت وقتی به دنیا اومد: تو کی به دنیا اومدی من نفهمیدم؟

فراموش نشدنی ترین لحن...

 

۲۲:۰۰

Continue 4CM

. ۹۴/۰۲/۱۵ . 20 PM . Sahar
جشن روز سمپاد
و همواره به چسب بودن ادامه بدی و حس کنی هر روز چسب تر میشی 8>>> 

شما چه دانید من چی میگم؟

امروز جشن روز سمپاد بود.هر سال مراسم دست پایه اوله.امسالم دست ما بود.البته من که مفید نبودم.صرفا سعی می کردم یه انرژی مثبتی بدم که خسته نشن و حس نکنن به چشم نیومده.تو یه ماه ترکوندن.دمشون گرم.

هدیه مدیر کل بود. 

 

پارمیدا مسئول موسیقی.

موسیقی به نحوه ی جالبی برگزار شد!

اولش اومدن روی صحنه.شروع کردن به خوندن بهار دل نشین.من و میگی؟دو دستی داشتم می زدم تو سرم که "چرااا اینننننننننن؟؟؟؟!!اینو که سوما خونده بودنننننننننن!!!!!!!آبرومون رفتتتتتتت"(تو دلم گفتم البته :))‌ ). یک دفعه آذین اومد رو صحنه: بابا این رو چرا می خونید؟!مگه اینو سوما تو کارگاه هنری نخونده بودننن؟؟

پوووف...فهمیدم به بخشی از نمایش بوده که این جوری بخونن اولش :)) واقعا قلبم ایستاد یک لحظه :))

عزیزممم8> ستایش هم خیلی خوب بود تو موسیقی ^_^خیلی از درون اجرا می کرد.این از درونی بودن احساساتش رو که می بینم یاد مریم نوا می افتادم.گاهی خیلی صادقانه س احساسش،درست مثل یه  بچه.

 

ستاره متین (؟) نمایش.و واقعا هم استعدادی بودش!واقعا خوب بود تئاتر برای این مدت کوتاه.خودش هم خیلی عالی بازی کرد.خیلی هم دلبره تازه :-"

هر وقت موقع اجرا یه بخش خنده دار یا خوبی بود،بچه ها دست می زدن.واسه ورود کسی دست نزده بودن؛ولی مهشید که اومد تو...آقا سالن از صدای دست رفت هوا!!!همهههه شروع کردن و تشویق و دیالوگش رو هیچ کس نشنید!:)))) کت و شلوار مشکی پوشیده بود بچه م با کراوات قرمز:)) عینک دودی زده بود و ریش و سبیل کشیده بودش:))) پافی شده بود واسه خودش=))

وای اجرای پارمیدا هم عااالی بود :)))))

{آخ...یه ایمیل خوب اومد الان.آخ قلبم ❤)

 

آخ رقص...8>>> یه تیکه صندلی رو کج کردن سمت جلو.و حقییییییییقتا اون بخش رو دوست دارم.خیلی زیاد و نمی دونم چرا.

در طول برنامه هی سعی کردم گریه نکنم.هی سعی کرم گریه نکنم. و جالبه که بدونید موفق شدم :دی

 

بعد از جشن عطیه اومد.یه جلسه گذاشتیم و تسک همه تا یه زمان خوبی مشخص شده.ان شاء ا... که خوب پیش بره :)

جدیدا خیلی حس بهتری به سایت دارم.شاید چون حس بهتری به خودم و عملکردم دارم.امیدوارم این طور باشه.حتی تحمل یه سری مسائل که قبلا اذیتم می کردن هم آسون شده.البته بماند که خستگیم رو با نسکافه فقط میشه برطرف کرد.اونم نه یکی،دو تا!ولی واقعا رضایت درونی دارم از اول هفته :)) مرسی خدا ❤

نگرانم ولی...موسیقی بی کلام گوش میدم که آروم باشم :) اگر بدونی چه قدر آرامش بخشه.ذهنم باز میشه.

امروز عطیه داشت می گفت سعی کنید بازدهتون رو بالاتر ببرید.تصمیم گرفتم از این به بعد هر وقت جلو کامپیوتر داشتم شاس می زدم گاز بگیرم یه انگشتم رو و دردم بیاد که آدم شم   خلم نیستم :)))

{لاک اسکرین گوشیم وقتی هوا بارونیه طوری میشه که انگار روش قطره ی آب افتاده و جاری میشن بعضی هاشون.چند دفعه نزدیک بود بردارم بو کنمش که بوی بارونو حس کنم :|||| 8>>>}

 

چه قدر دوست داشتم امروزو...کاش تموم نمی شد...

 

از دیشب دارم اینو گوش میدم.و اصلا هم فکر نمی کردم بخوان بخونن امروز:

 

تا بهار دلنشین …… آمده سوی چمن
ای بـــــهار آرزو …… بر سرم سایه فکن
چون نسیم نو بهار …… بر آشــیانم کن گذر
تا که گلباران شود …… کـــــلبه ویران من
تا بهار زنــدگی …… آمد بیا آرام جان
تا نسیم از سوی گل …… آمـــد بیا دامن کشان
چون سپندم بر ســـــر …… آتش نشان بنشین دمی
چون سرشکم در کـنار …… بنشین نشان سوز نهان
******
تا بهار دلنشین …… آمده سوی چمن
ای بـــــهار آرزو …… بر سرم سایه فکن
چون نسیم نو بهار …… بر آشــیانم کن گذر
تا که گلباران شود …… کـــــلبه ویران من
باز آ ببین در حیرتم …… بشکن سکوت خلوتم
چون لاله تنــها ببین …… بر چهره داغ حسرتم
ای روی تـو آیینه ام …… عشقت غم دیرینه ام
باز آ چو گل در این بهار …… ســـــر را بنه بر سینه ام

 

دانلود

 

 

ای بهار آرزو...

ای روی تو آیینه ام،عشق غم دیرینه ام...

چه قدر خوب آخه؟8>

 

 

++دیروز با میترا (الفت) پیش خانم قنبری بودم.هی غر می زدیم که شما توجه نمی کنید و اینا.نمی دونم چی شد که گفتم: غیبت خیلی کار زشت و ناپسندیه خانم!

یهو اومد طرفم بزندم :)))

گفتم:پسندیده س !

گرفت م.برد م:))

محکم بازومو گرفت،در حال راه رفتن:

بچه...امروز اومدی با ما نسازیا!فکر کردی حواسم نیست؟اره؟

کاش انقدر فرشته وار حرف نزنه...یاد لحن اون جمله اولی افتادم که مامان در گوش صبا گفت وقتی به دنیا اومد: تو کی به دنیا اومدی من نفهمیدم؟

فراموش نشدنی ترین لحن...❤

 

۲۲:۰۰

. ۹۴/۰۲/۱۵ . 20 PM . Sahar
چسب (احیا شده)


بچسبی بش،ولش نکنی.
به درک که ملت چی فکر می کنن.

 

Continue 3CM


برچسب‌ها: خودش
. ۹۴/۰۲/۱۴ . 22 PM . Sahar
چسب
بچسبی بش،ولش نکنی.

به درک که ملت چی فکر می کنن.

. ۹۴/۰۲/۱۴ . 22 PM . Sahar
روژینایمان
و این روژیناست که با خوبیاش اشک آدمو در میاری...

بس که خوبه این آدم...

 

http://pleer.com/tracks/12894969kZFr

 

http://pleer.com/tracks/13139593m5ci

. ۹۴/۰۲/۱۳ . 22 PM . Sahar
روژینایمان(احیا شده)


و این روژیناست که با خوبیاش اشک آدمو در میاری...
بس که خوبه این آدم...

http://pleer.com/tracks/12894969kZFr

http://pleer.com/tracks/13139593m5ci

 

6CM


برچسب‌ها: تیم
. ۹۴/۰۲/۱۳ . 22 PM . Sahar
دل مشغولی ۱(احیا شده)

پاره ای از دل مشغولی های یک روبوکاپیِ بدبخت
رمز:

بپرسید ازم.

Continue 9CM


برچسب‌ها: تیم
Continue
. ۹۴/۰۲/۱۳ . 19 PM . Sahar
دل مشغولی ۱
پاره ای از دل مشغولی های یک روبوکاپیِ بدبخت

رمز:

بپرسید ازم.

. ۹۴/۰۲/۱۳ . 19 PM . Sahar
^_^
چقدر امروز خوب تموم شد.

دیروز خونه مامان بزرگ و بابابزرگ رفتیم برای روز پدر.همه جمع شده بودن اون جا.هادی و مونا هم بودن.و هلیا اینا.شیرین و خاله سفر بودن.بهاره هم که تا 21 خرداد دیده نخواهد شد.مل هم اومده بود.چند روز پیش خودم زنگ زدم بانکِ کتاب براش مبتکران انصاری ششم بفرستن که تا روز آزمون بزنه تستاشو.نمی دونم حالا زده یا نه.می گفت این هفته یه روز می خواد بیاد باهاش ریاضی کار کنم.وای که چقدر حس قشنگیه تلاش کنی برای سمپادی کردن یکی.تلاش برای دادنِ یه هویتی خیلی خوب و دوست داشتنی.امیدوارم بتونم تسکِ ورلد مدل رو زود تموم کنم که یه تایمی خونه باشم بیاد...

امروز صبح که پا شدم خسته ترین بودم.دیشب مامان گفت : فکرت خیلی پراکنده س.تمرکز کن.

صبحونه رو که خوردم دنبال شارژر نوکیا سوزنی گشتم.واسه 1208ه.پیدا نشد.رها کردم که وقتم هدر نره.نشستم سرِ ریاضی.سه شنبه میان ترمه.دوشنبه قراره بمونم مد.تمومش کردم.یهو صبا اومد:سحر سحر شارژر!

قابِ سیم کارتم رو پیدا کردم.اولش ترسیدم که این مینی ها تو قابشون جا نشن و بسوزه یه وقت سیم.ولی تونستم جا بکنمش.از این به بعد گوشیم 1208ه!!^·^ اصلا هم وقتم رو نمیگیره.سبک هم هست.

بعدش ادبیات فردا رو خوندم.6تا درس بود.و واااقعا هم زیاد بود o_O

بعدش حدود ساعت ٧اینا نشستم سرِ کد.ورلد مدل رو چک کردم و یه کم دستکاریش کردم و اینا.یه چیزِ فسقلی هم تو اکسل یاد گرفتم:))

داشتم رو تله با عطیه حرف میزدم.یه دوستِ قدیمی پی ام داد!هستی (!) بود!!!!:)) از راهنمایی به بعد باهاش حرف نزده بودم اصلا.اصن ندیدمش.چند دقیقه حرف زدیم و تموم شد.

و تا همین الان (00:00) پای کدم بودم^_^

خیلی هم چسبید ^_^

+خدایا دمت گرم.

. ۹۴/۰۲/۱۳ . 0 AM . Sahar
دستت رو بذار روی قلبت
خیلی جدی گفت: دستت روی بذار رو قلبت.از خدا بخواه هر چی خیره پیش بیاد.

گفتم:خدا همیشه با ماماناست.

گفت:نه!همین الان می تونه چنان به دل مامانت بندازه که نظر مامانت کلا عوض شه.

 

خیلی جدی کاری که گفت رو انجام دادم.

دمت گرم خدا.

. ۹۴/۰۲/۱۲ . 10 AM . Sahar
-
پُرم از حسِّ ترس...

. ۹۴/۰۲/۰۸ . 22 PM . Sahar
قشنگ

آمدی طبعم شکوفا شد ... بهارانی مگر؟

صورتم شد خیس خیس ازشوق، بارانی مگر؟

آمدی با دیدنت برخاست در من مرده ای

روح رستاخیزی من! در تنم جانی مگر؟

آمدی و هر خیال دیگری غیر از تو را

پیش پایت سر بریدم عید قربانی مگر؟

 

حمیدرضا حامدی

 

. ۹۴/۰۲/۰۶ . 18 PM . Sahar
افسوس
همیشه سعی کردم تو زندگیم دنبال مقصر نگردم...

ولی می دونی؟اگر فلانی فلان کار را در فلان زمان نمی کرد که من فلان شکل شوم،الان فلان اتفاق نمی افتاد.فلان اتفاق نمی افتاد و الان می توانستم بدونِ دغدغه و نگرانی و ذهن درگیر به زندگی ام بپردازم.

اما افسوس که فلانی فلان زمان فلان کار را کرد و من فلان حالت شدم.

افسوس.

. ۹۴/۰۲/۰۳ . 16 PM . Sahar
دوران مسخره ی درک نشدنی
بعضی وقتا هم به نظر خودت هیچ کار بدی نکردی.هیچی!

هیچ اشتباهی هم مرتکب نشدی.

ولی دلت از خودت پره.

دلت از خودت پره و روت نمیشه تو چشمای بابات نگاه بندازی.

خودت از خودت دلخوری و از همه ی اونایی که حس میکنی ازت انتظار داشتن خجالت می کشی.

هیچ اشتباهی مرتکب نشدی.

دلت پره...

. ۹۲/۱۱/۲۲ . 20 PM . Sahar
سمپاد...
:|

شاید اگه الان سمپادی نبودم می تونستم خیلی راحت و آسوده واسه المپیاد کامپیوتر و حلی نت و فرزکد و... درس بخونم.به جای این که هر روز کلم تو ریاضی باشه.یا این که زیست بخونم!

. ۹۲/۱۱/۱۹ . 19 PM . Sahar
Me

زندگی لحظه ـس!
ی مدت طـــــولانی نیست.
مجموعه ای از لحظه ها هم شاید نباشه.
زندگی کن!
لحظه را دریاب...
Categories
Before
Friends
Design
Other