X
تبلیغات
Rebirth
Rebirth
B H@pPy
دوران مسخره ی درک نشدنی
بعضی وقتا هم به نظر خودت هیچ کار بدی نکردی.هیچی!

هیچ اشتباهی هم مرتکب نشدی.

ولی دلت از خودت پره.

دلت از خودت پره و روت نمیشه تو چشمای بابات نگاه بندازی.

خودت از خودت دلخوری و از همه ی اونایی که حس میکنی ازت انتظار داشتن خجالت می کشی.

هیچ اشتباهی مرتکب نشدی.

دلت پره...

. 92/11/22 . 8 PM . Sahar
سمپاد...
:|

شاید اگه الان سمپادی نبودم می تونستم خیلی راحت و آسوده واسه المپیاد کامپیوتر و حلی نت و فرزکد و... درس بخونم.به جای این که هر روز کلم تو ریاضی باشه.یا این که زیست بخونم!

. 92/11/19 . 7 PM . Sahar
بهشت 8->
هر ذفعه که میام پست بذارم دلم میخواد بنویسم سال سوم خیلی خوبه :دی

آخه میدونی؟امسال واقعا بی نظیره:دی

از هـــــــــــر کسی که از سال اول پرسیدم ،گفت سال دوم خیلی عالیه.والا واسه ما که سال دومون همیچین مالی هم نبود.

ولی سال سوم و سال اول 8->>>>>>>>>>>

عـــــــالـــــــین اصن 8->>>>


اصن انقدر زود سوم شدیم که خودمم تو کفِ ـشم!:دی

انگار همین دیروز بود که داشتم دنبال چند تا از سوما می افتادم که دفتر خاطرات بدم بهشون :))

یا انگار همین دیروز بود که با سوما و دوما و اولای والیبالی وسط زمین والیبال جرئت حقیقت بازی کردیم:دی  (رجوع به پست 25/2/91 )


هعـــــــــــی خدا 8->>>>>>

دیوونه ی این مدرسه ام من!

خانم سهراب نژاد،معاونمون،... 8->>>

اصلا اگر از سال اول ایشون معاون ما بود الان زندگی معنای دگر داشت :دی


خدایا شکرت بابت این همه خوشبختی 8->>>>>>>>>

. 92/10/09 . 11 AM . Sahar
این روزا پر از نشونه ـن !
چرا جدیدا همه چیز یه جوریه؟


انگار هر چیزی یه نشونه ـس.

. 92/09/18 . 8 PM . Sahar
کوچه ی طولانی
نمی دونم چرا امروز کوچه بیست و دوم طولانی تر از همیشه به نظر می رسید.

هوا تاریک بود وقتی داشتم میومدم.

هر از چندی هم یه ماشین رد می شد.ولی خلوت نبود.تعداد ماشینا هم کم نبود.

پیاده رو یه ذره ترسناک می زد.

رفتم از حاشیه خیابون راه برم.

هی رفتم ،رفتم ،رفتم و رفتم!ولی نرسیدم به خونه!بازم رفتم.و باز هم نرسیدم!

حتی یک آن فکر کردم شاید خونه رو رد کردم!!

جالب بودش.رد نکرده بودم خوب.هنوز یه کم مونده بود.

نمیدونم...شاید چون حالم بد بود و فقط قدم هامو سعی میکردم یکی سریع تر از دیگری بردارم.

هیچ ایده ای نداشتم که الان کجام.


فقط میدونستم یه کوچه ای هست که باید طی کنم راهشو تا خونه.


. 92/09/12 . 7 PM . Sahar
SunSine Magazine

SunShine Is Coming ...

:D

Everyone you can buy it and I'm sure you'll enjoy it :)

The main part has been written by me and it'll be my pleasure if you give me the opportunity to express what's in my mind!

And I'll be glad if you tell me your opinion about how we can improve the magazine.


Best Wishes

Sahar F6





. 92/08/17 . 10 AM . Sahar
فیلـ تــــــــــــــــــر
چی می شد اگه فیلتر نبود؟:|

الان فک نکنید چون دارم خر میزنم اینو میگم.من عرضه این حرفا رو ندارم.واسم همین ناراحتم :(


از مدرسه که اومدم به محض وارد شدن به اتاقم دیدم یه نور قرمز رو در افتاده.خط نورو گرفتم متوجه شدم به خاطر غروب خورشیده.

خواستم عکس بگیرم ولی با خودم گفتم از این عکسا زیاد دارم و بی خیال شدم.

جلوتر رفتم،دیدم خورشید دقیقا روی پشت بوم هسایه جلویی دیده میشه و یه نردبون هم تکیه داده شده به دیوار خرپشتشون.

دوربینم رو همیشه تو یه جعبه رو میز کنار تختم میذارم.طوری با عجله رفتم دوربینو بردارم که جعبه افتاد و همه محتویاتش ریخت رو زمین.

ولی خدا وکیلی عکسه یه دونه شد!لنگه نداره.


. 92/08/08 . 6 PM . Sahar
فرانسه...عکس...زندگی!
چه قد بده که عنقد وبم خلوته :(

هعی...

یه زمان این جا کلی حرف زده میشد.

برو بیایی توش بود.

ولی خب حقیقتا الان هیچ حرفی ندارم.

یه مدت طولانیه که واسه بقیه تهی م!واسه خودمم چنان پر نیستم.ولی واسه فیزیک و شیمی و ریاضی و زیست و .. پرم :| ینی دارم پر میشم:|

متنفرم از این درس خوندنا.خیلی حس خوبیه که آدم یه چیزی بارِش بشه ها!خیلی!مثلا این که تو شیمی داریم این همه نظریه اتمی میخونیم خیلی خوبه.ولی خب من آدمی بودم که یه زمان به همه چیز خیلی فکر می کردم.اما الان دیگه اصلا ذهنمو درگیر نمیکنم.

مامانم میگه:"تو اصلا تمرکزت رو درست نیست"

خب ووو اگه بخوام فکر کنم تمرکزم دیگه رو درس نخواهد بود.خودمم خیلی دوست دارم فکر کنم...حقیقتا حوصله ی این که مامانم ازم ناراضی باشه و ازم شکایت بکنه رو ندارم!

این روزا بیشتر عکس میگیرم.یا فرانسه میخونم.

عکاسی و هر چیزی که به فرانسه مربوط میشه از بهترین چیزای دنیان!! :X


+دلم واسه کیبورد یه ذره شده بود :XXX


. 92/08/01 . 8 PM . Sahar
اول مهر
ووی!:دی

فصل مورد علاقه ی من داره شروع میشه :دی

به به!به به!:ی

مدرسه:دی

می ریم کلی کلی خوش میگذره :-""" مگه نه؟

به به!

من بسیــــــار بسیـــــــــار به امسال خوش بینم.

فکر کنید سال تحصیلی تون با ادبیات شروع شه 8->>>>>

عالی اصلا!

پارسال با ریاضی شروع شد :))

سال اولم با انشا اگه اشتباه نکنم.

خانم روحانی و خانم ارشادمنش:دی :×


در هر صورت من معتقدم امسال عــــــــــــــــالــــــــــی و چیزی فراتره 8->>>>> :×

. 92/06/31 . 10 AM . Sahar
(صدای نفس عمیق)
امروز کوچمون بویِ پــــایـــیــــز می داد!

. 92/06/26 . 8 PM . Sahar
هیــــس
رفتیم سینما دیروز.

هیـــــــــــــــــــس!دخترها فریاد نمی زنند!

فیلم بسیار بسیار غم انگیزی بود.خیلی غم انگیز.

و متاسفانه کم هم نیست :|

بغل دستیم تمام طول فیلم رو گریه داشت می کرد.ولی من بغض کرده بودم و گریه ـم نمیومد :/

ینی میومدا!نمیذاشتم بیاد!

دقیــقا هم به همون دلیل که تو شهربازی هیچ وقت جیغ نمی زنم:)

ابراز احساسات که مال این چیزای چرت نیست.

یه دوستی می گفت : من خودمو تو شهربازی با جیغ زدن خالی می کنم.

خب آخه مگه مِیمونیم که با جیغ زدن خالی شیم دوست عزیز؟:دی :-""" :))))))

حالا از بحث فیلم منحرف نشیم :دی

واقعا قشنگ و غم انگیز بود و کامـــــــــلا داشت بی عدالتی در قوانین رو نشون میداد!

شب قبل از اعدام دختره شهاب حسینی میگه درخواست انتقال داده.به جایی ه قوانین رو تعیین می کنن.یه سری سوال براش پیش اومده که شاید اون جا جوابشو پیدا کن!

هه...



. 92/06/25 . 8 PM . Sahar
این روزا رو نبره باد
آســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــمون آبیـــــــــــــــ ـه

جــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــای اون خالیـــــــــ ـه

که باشه و ببینه انقد حالمون عــــــــــــالیــــــــ ـه

...

در و توری پنجره بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاز

هر روز میاد خبر شـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاد

می زنیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم از حنجره داد

این روزا رو نبره بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاد


. 92/06/09 . 11 AM . Sahar
اولین روز فرزانگانی اولا!!
 و من یک سوم فوق العاده هستم که اولا دوسَم دارن :دی

اولین حلقه 92-93 هم توسط من زده شد!!

و واقعا هم لذت بخش بود :×

جای همه این روزا تو مدرسه خالیه :دی

. 92/06/04 . 6 PM . Sahar
:-عکاس :دی
بــــــــــــــله!

و در روز شنبه از مدرسه به تلفن مادر بنده زنگ زده شد:دی

و از ایشون پرسیدن: سحر میتونه 3و4و5م شهریور بیاد برای کمک به ما عکاسی کنه؟واسه ورودی های جدید برنامه س

منم : :-ذووووووووووووووق بله بله.فقط مگه من اسمم رو واسه لیدری ندادم؟

-چرا.ولی الان کسی رو واسه عکاسی نداریم!

-باشه باشه.میام حتما.سوم و چهارم و پنجم!

-پس بیا کلا کمکمون دیگه.

-چشم حتما میام:دی


و این گونه شد که من انقـــــــــدر خوش حالم :دی در حدی که همون روز به ستاره شریعتی اس دادم که بش بگم دارم راهتو ادامه میدم :)))

عالی !

اصن من از همون سال اول این عکاس مدرسه بودنو دوس داشتم 8->

امسالم که نگین بود:دی

به به !به به ! منتظر بهترین عکس ـای تاریخ فرزانگان  باشید ! :دی (انگار مثلا می خوام از ستاره بهتر عکس بگیرم :| )


سری جدید عکس هام:


عکس 1

عکس 2

عکس 3

عکس 4

عکس 5

عکس 6


. 92/05/10 . 5 PM . Sahar
گذشته ، حال ، آینده
صفحه اول وبت رو باز کنی و یه نگاه از پایین به بالا بندازی و با خودت بگی: نچ نچ!چه قدر تغییر کردم و حواسم نبود بهشون!

همین طور که داشتم اسکرول آپ (حرکت بالا!) میکردم تو این فکر بودم که پست های صفحه اول رو از 30 به 4-5 تا تغییر بدم.ولی خب ... نه؛دلم نمیاد!درسته که گذشته رفته و دیگه بر نمیگرده و باید در "حــال" سپری کنم؛ولی قرار نیست "گذشـته" فراموش بشه!(هی گذشته گذشته کردم یاد فیلم اصغر فرهادی افتادم :)) Le Passe! )

گذشته یه بازه زمانی هست که الان،در حال حاضر،ما اختیارشو ندارم.همچنین "آینده".

علم فیزیک در رابطه با زمان میگه که: گذشته ، حال و آینده در لحظه وجود دارن . منتها در دسترس و اختیار ما نیستن!

ینی زمان مثل یه جاده ـس که شما وقتی تو کیلومتر5  هستین کیلومتر2 هنوز وجود داره.ولی شما اون جا نیستین.

خب حالا اگه شما بتونید جاده رو برگردین به عقب و یه اسپری رنگ بردارین و در حال جلو رفتن و برگشتن به کیلومتر5 اسپری بزنید،کیلومتر 5 تغییر میکنه!ینی رنگی میشه.

حالا یه مسئله جالب دیگه هم هست:اگر شما برین به کیلومتر 3،دیگه در گذشته نیستین.در "حال" هستین!اون موقع کیلومتر 3 تبدیل به حال میشه و کیلومتر 5 آینده ـس.چون شما نمیبینیدش ولی برای کسی که تو کیلومتر 5ـه ، حال ـه!!اگه اینطوری بخوایم فکر کنیم می بینیم که تعداد زیادی از فیلما غلط در میان.تو فیلما طرف بر میگرده به عقب و در ی زمان دیگه زندگی میکنه و خودش به خودش میگه : "من الان در گذشته ام!" خب در حالی که دیگه گذشته نیست.وقتی اونجاس ینی در حال ـه.پس باید بگه:"من ابتدا در آینده بودم و الان در حال هستم"

 

{نمیدونم چرا از بحث تغییر و پست به این جا رسیدم ولی موضوعی ـه که دوسش دارم.}


حالا این جاده رو بیخیال شیم.

اگر زمان یه دایره باشه چطور؟ ینی گذشته ی من آینده ـم هم باشه!

اصلا خیلی جالبه این یکی.همین الان بهش پی بردم.حتما میرم فکر میکنم روش.شما هم نظرتونو بگین فکر کنم افکارمون جالب باشن.


بگذریم...

این همه نطق کردم که بگم : من گذشته رو نگه میدارم.چون وجود داره! :)

. 92/04/21 . 3 PM . Sahar
تابستان است گویا
بله ...

گویا امروز نیمه ی اولین ماه تابستان است و ما بی اندازه بیکار تشریف داریم !

26 روز هم از تعطیلی گذشته است و ما هیچ غلطی نکرده ایم !

استخر رفتنمان هم هر دفه رو هوا است و تنها 3بار تا به امروز رفته ایم !

کلاس سنتور ثبت نام نکرده ایم هنوز !

ایروبیک هم رو هوا است !

تنها فرانسه و انگلیسی و پتینه درست و به جا هستند !

کلاس عکاسی هم نیافتیم ! اگر یافتید ما را مطلع سازید که بی اندازه علاقه مندیم !

نمونه کار ها : 

عکس 1

عکس 2

عکس 3

عکس 4

عکس 5

این گونه دیگر!

بی اندازه احساسِ بی خاصیتی میکنیم.تمام مدت رو به روی لپ تاپ،موبایل و هزار کوفت و زهرمار دیگر دارد تابستان را به کام ما تلخ می کند :|

+دوستان منو همه جا با آی دی (شناسه :-""") Saharmf6 پیدا کنید.

کلا اسمم در فضای مجازی قراره به این تغییر کنه.زیر عکسامم همینو مینویسم.


استیتس دوستان در یاهو مسنجر:

انسان به خودش آگاه است حتی اگر عذر و بهانه بیاورد {آیه 14و15 سوره قیامه }


اصن دو نقطه او کمِشِه !

خدایــــــا ! :اووووو

چاکریم :دی

. 92/04/15 . 1 PM . Sahar
گویند سیاست کـ ـثـ ـیـ ـف است!


این روزا دیدنِ شادی و خوشحالیِ مردمی که شادی کردن یادشون رفته از همه چیز قشنگ تر!


{تمایلی زیادی داشتم که سیاسی بنویسم و حتی محتواش رو هم از 25ـم آماده کردم.ولی  خب ی چیزایی رم که نمیشه گفت.این جا جاش نیس.ینی هس.ولی ...}


______________________________________________________________________________


ادامه نوشت در 2تیر92

گویند سیاست کـ  ـثـ ـیـ ـف است

گویند شبکه های اجتماعی آلـ ـوده هستند

گویند هنر هم جامعه ای کـ ـثـ ـیـ ـف  دارد

گویند جشن و شادی و مهمانی نیز آلـ ـوده است

گویند  . . .

آری !گمانم مدتی ـست آلوده و کـ ـثـ ـیـ ـف شده ام !


+تابستان مبارک !

+آهنگ جدید ، BE LOVED ، تابستون ـه!این آهنگ خودِ تابستون ـه

+وب نسیم . . . هنوزم وقتی بازش میکنم شوکه ـم.خب. . . بهش گفته بودم،حق الناس بود !

. 92/03/29 . 12 PM . Sahar
هوای گریه

متن تصنیف هوای گریه

 نه بسته ام به کس دل

نه بسته کس به من دل

چو تخته پاره بر موج

رها رها رها من

 

ز من هر آن که او دور

چو دل به سینه نزدیک

به من هر آنکه نزدیک

از او جدا جدا من

 

نه چشم دل به سویی

نه باده در سبویی

که تر کنم گلویی

به یاد آشنا من

 

ستاره ها نهفته اند

در آسمان ابری

دلم گرفته ای دوست

هوای گریه با من . . .




آواز: همایون شجریان

. 92/03/09 . 9 PM . Sahar
تـــولــــدت مــبـــارکـــ
دو ســـــــــــــــــــــــال از تاسیس وبم میگذره!

مرسی که انقد خوبی وب گلم!:**

اگر میشه تبریک بگین بش!



مرسی که همیشه بودی :**

مرسی که کلی تغییر رو حس کردی و هر بار مهربون تر شدی:)

مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی


+تاریخ اولین پستِ وبلاگ همون روزای اول به دلایلی تغییر کرد!

. 92/02/30 . 9 PM . Sahar
افراط ها به جای خوب رسیده اند
وای من چقد وبمو دوست دارم :xXx

چقــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدر این روزه خوبن !

چقدر همه چی خوبه :دی

چقد مریم مهربونه

چقد پریسا موهاشو میده عقب خوشگل میشه

چقد عکس مسنجر هدیه خوشگله{عکس ـش با سوگند}

چقد من بیکارم :دی

چقد گوشیمو دوست دارم من :xXx

چقد باحاله که مارال یهو پی ام میده

چقد حال میده عکس رو اینستاگرم بذاری!

چقد امتحان ریاضی خوب بود

چقد تاپِ جدیدم خوشگله 

چقد سرعت نت پایینه 


و چقدررررررررررررر من عاشقتونـــــــــــــــــــــــــــم :***


یک پستِ دیگه مونده تا آخرین پستِ این صفحه محو بشه!یه گذشته ی بد که در اون آدما نقش زیادی داشتن و الان کاملا داره محو میشه :)

. 92/02/28 . 11 AM . Sahar
ای کاش میشد ریتمِ یه آهنگو عنوان گذاشت
عنوان مطلب: اول Le Moulin

این روز ها بدونِ شک تکرار نشدنی ـن! :×

تکرار نمی شه روز بیست و دو اردیبهشت ماهِ هزار و سی صد و نود و دو ای که رو تختت نشسته باشی، لپ تاپ رو پات باشه و تو این فضای بلاگفا رو همین کیبورد تایپ کنی و Le Moulin (آهنگِ وبِ مریم) رو گوش بدی و نگرانِ این باشی که کی پرورشی بخونی

بدون شک تکرار نمیشه دوشنبه بیست و سه اردیبهشت ماهِ هزار و سی صد و نود و دو ای که ساعت 8-9 فرصت صبحونه خوردن تو حیاط رو داشته باشی.دقیقا با همین آدمایی که الان هستن تو مدرسه و همین دومای قدیم و دومای جدید و سوما

مسلما دیگه نسل 17ـی تکرار نمیشه که هم سنِّ نسل 16 باشن

و مسلما دیگه نسل 15 و نسل 16ی رو نمیشه تو کلاسا داشت (بعد از 29 روز)


میدونی؟همه ـی این لحظات،رفتنا،اومدنا،جیغ کشیدنا،آب ریختنا،شبِ شعر رفتنا،زار زدنا،... قشنگ ـن.

بی اندازه قشنگ ـن!

بــــــــــــ ـ ـ ـ ـــی انـــــ ـ ـ ـ ـــــــدازه

و البته تکرار نشدنی!

:)


+زندگی من خیلی کوتاهه!کمتر از دو سال.چون از بدوِ ورود به این مدرسه شروع شده.ولی انقـــــدر کوتاه بوده که نمیشه اسمشو 1سال و 8 ماه گذاشت 

خاطراتِ قبل از فرزانگانم همه یه هاله ای دارن.انگار خواب بودن.

حافظه ـم قبلو به یاد نمیاره.

فقط و فقط از روزی که "روز اول فرزانگانی من" بود یادمه!!! 


:):



وبِ بنده و یکی از بهترین ها امروز افتتاح شد :X


. 92/02/22 . 3 PM . Sahar
The REBIRTH
و یــک ســـال از احیا (یا بهتر بگم تولدِ اصلی) ِ این وب میگذره... : )

خودم باورم نمی شه اون حرفا رو من زدم.کاملا یکی دیگه هستم الان!


{رجوع به: 6اردیبهشت1391}

. 92/02/06 . 6 PM . Sahar
بهانه یافتن خود هنر است...
شاید گاهی اوقات این که یه "ارمیا معمر" 19 ساله ای باشه که به بهونه ی اون چند سانت اون مقنعه رو بکشی جلوتر،چشماتو جمع و جور کنی،گوشاتو ببندی اگه نباید بشنوی،حرفایی که زیادی ـن رو نزنی ، حواست به کارایی که می کنی باشه ،  ... و در آخر این که یه کم بیش تر فکر کنی ، بد نباشه.

شاید یه وقتایی نا امید کننده باشه که بهونه ـت اونه و خدایی که اون بالاس نیست.ولی خب...فعلا به همین ـشم راضی ایم.(الان خیلی پشیمونم که این خط ـو نوشتم :| واقعا حس میکنم خیلی دارم خودمو بالا می بینم وقتی درباره ی هدف بودنِ خدا حرف میزنم.خیــــــــلی :|| )

"انسان" همینه.واسه هر کاری نیاز به یه بهونه{انگیزه} داره!

فکر کنم بهتره تا سعی کنم واسه کارای خوب بهونه{انگیزه} پیدا کنم که انجامشون بدم تا این که واسه کارای بی فایده و بی هوده (تو کتاب ـای رضا امیرخانی "بیهوده" رو "بی هوده" نوشته!) بهونه{انگیزه} گیر بیام! :)


{} = ویرایش 92.1.28

. 92/01/23 . 9 PM . Sahar
1392
سال نو مبارک : )


+حرف زیاده.گوشِ مناسب نیست!

++منبع عنوان مطلب:وب نسیم  مجبورم کرد بردارم :( 91.1.23

. 92/01/08 . 10 PM . Sahar
شروع کن
آدم!ای انسان!

یک لحظه فکر کن.فقط یک لحظه.در حدِّ یه کلمه ـس جوابِ این سوال:

هدفت از زندگی چیه؟

چرا هی نفسی فرو می بری و بر می آری؟چرا با نفست کشیدنات اکسیژنِ زمینو کم میکنی و کربن دی اکسیدش زیاد؟چرا حداقل یک متر مربع فضا از این کره ی خاکی رو اشغال کردی؟چرا پول صرفِ غذا و لباس و سقف بالا سر و تحصیل و... ـت داده میشه؟

که فقط حرومشون کنی؟بابا یه ذره فکر کن!
چه بلایی ـه که داری به سرِ خودت میاری؟

چرا راهِتو پیدا نمیکنی؟چرا کارای "بد"میکنی؟

یادته بچه بودیم تهِ فحشمون "دختر بد" بود؟الانم به نظر من هست. "آدمِ بد" از صد تا "فـ*ک" و "..." و "..." و... بدتره!
اونا سوسول بازیَن.جوگیریَن.ولی این یکی "بد"ـه!میفهمی حرفمو؟به تو (توءِ نوعی) گفته بد.شاید باعث شه یه کم اون فکرتو به کار بندازی ببینی چی بودی و چی شدی.ببینی چه قـــــدر "خوب" بودی و الان یه انسانِ لنگه ی خودت داره بهت میگه"بد" و تو به نظر اون بد شدی.

خواهش میکنم راحت از کنارش رد نشید.تغییرای بزرگ تو دنیا از تغییرای فردی شروع میشن!

شروع کن :)

_____________________________________________________________________________

F6 آپ شده! :)

. 91/12/22 . 5 PM . Sahar
فیلم
و آپ کردن یکی از لذت های این دنیا!!
سال 1391هجری شمسی یعنی 13ـمین سال از زندگی من داره تموم میشه!!!

چ زود گذشت

الان 1سال و 6ماه هست ک "من یک فرزانگانی" هستم!

خب این دو سال درست مثل یه فیلم بودن.

فیلم سینمایی که خیلی رود داره تموم میشه

ولی کلِّ داستان در این مدت کوتاه شرح داده شده

این داستانِ یه سال و نیمه تا الان طولانی ترین داستانِ زندگیِ منه سیزده سال و نیمه بوده!

یه فیلم ...

از اون فیلمایی که ادامه دارن.مثل های اسکور میوزیکال(یادش ب خیر)،استپ آپ،توایلایت و نیومون و اکلیپس و برکینگ دان.

حتی یه قسمتشم دو پارته!

تو قسمتای اول یه سری از بازیگرا نقشِ خیلی پر رنگی داشتن که الان - ینی تو قسمت دوم - خیلی کم رنگ تر شدن.ولی هستن!یه تعدادی هم خیلی خیلی خیلی کم رنگ بودن - یا شاید اصلا نبودن-که الان پررنگن!

همه ی زندگیا این جورین

این بازیگرایی که تو این قسمت اومدن و پر رنگن مسلما برام از قسمت 1ـیا با ارزش ترن.چون "سحر"ـِ الانو دوس دارن(تعدادِ این افراد از پارسال بیشتره و این واقعا باعث افتخارمه!)

چقد این ماجرا ها که تو این قسمت اتفاق افتادن فرق دارن با قبلیه

اصلا چالش ها و اتفاقات و مشکلات و دوستی ها و لبخند ها و اشک ها و صاف شدن ـا و علایق و دل تنگی ها و ... همه و همه یه رنگِ دیگه دارن.رنگِ "قسمت دو ای"!

و من با این که این قسمت داره سخت تر از اولی میگذره و به نظر خودم اولی قشنگ تر بود دوسش دارم!

چون شرحِ "حال"ِ منه.

و بعدی رو هم بیشتر از الانی دوست خواهم داشت.چون یه زمانی شرحِ"حال"ِ من خواهد بود :)
آدمایِ این سری هم خیلی خیلی خیلی خیلی برام با ارزش ترن :)

گفتم بدونید که خیلی با ارزشین :) :* :×


+چقد قسمت قسمت کردم!شرمنده

. 91/12/16 . 9 PM . Sahar
memory's status : empty!

و فکر هایی که بی انتهان و تو مغزت میچرخن و میچرخن و میچرخن و تو نمیدونی باهاشون چی کار کنی!

خب من میدونم.من این جور مواقع یه کیبورد و یه صفحه ورد و چند کیلوبایت حافظه میذارم جلومو شروع میکنم به نوشتن.

و به محض شروع همه چیز از خاطرم میره و این خنده داره!

گفته بودم به من بی توجه باشین.خب ممنون از دوستایی که ب حرفام توجه کردن.الان کم کم دارم احساس تنهایی می کنم.ولی...!ولی مشکلی نیس.اینو به زیادی مورد توجه بودن ترجیح میدم.تنهایی بلایی سر آدم نمیاره.

اه!حالا که کیبوردو برداشتم واقــــــــعــــــــا هیچی یادم نمیاد!!

ایشالا که ب این آپ اضافه میشه!


_______________________________________________

شاید فضای ورد اون حس نوشتن رو منتقل نکنه.واسه همین اومدم این جا تو خود بلاگفا

خب...بازم درباره ی خودم حرف میزنم.چون من فقط و فقط و فقط درباره ی خودم میدونم و جز من 7میلیارد آدم دیگه هم هست که با هم فرق دارم.

اون روز داشتیم درباره ی چهره حرف میزدیم.بچه ها پرسیدن:"به چهره ی خودتون از 5 چند میدین؟"

من گفتم :"4/5" (نمیدونم چرا 5 نگفتم!)

نحند!نگو اعتماد ب نفست زیادیه.اتفاقا کاملا مناسبه.من واسه هر ویژگی منفی امتیاز از 5 کم میکنم و خب در خودم هیچ ویژگی منفی ای ندیدیم(واسه همین متعجبم ک چرا 5 ندادم!)

از اعتماد به نفس خودم راضی ام!

چند روزِ که حس میکنم دلم واقعا برای تابستون و بیرون رفتن و درس و مدرسه نداشتن تنگ شده.اصلا از این کارسوق خوشم نمیاد.اصلا اصلا اصلا!تو مدرسه هم این روزا همه ـس درس داریم و منم هیـــــچ علاقه  و قصدی به درس خوندن ندارم.وقتمو از سر راه نیاوردم.ترجیح میدم خاطره بنویسم.

حوصله و مسئولیت پذیری مم کم شده این روزا.نماز هم باید خودمو بکشم که پاشم و بخونم.... :||||

میشه بمیـــــــــــرم؟؟؟؟

در و دیوار خونه داره نقاشی میشه و اتاقم نا مرتبه.خیـــــــــــلی نا مرتب!

زنگ تفریحام مال خودم نیس

خلاصه این که انرژی منفی داره از همه جا میاد.

و من دنبال یک انسانم!یکی ک واقعا همیشه باشه.اصن هر چی میگردم پیدا نمیکنم :||||

این دفه تا مطمئن نشم باش حرف نمیزنم!

+الان ی موضوعی که میخواستم بگمو یادم افتاد!

نمیدونم این آدما با خودشون چی درباره ی من فکر کردن؟این که یه روز پیشمن و 10 روز نیستن ین چی؟ینی درجه یکن برام؟آخه اون یه روزی که هستن رو بهتر از صد تا درجه یکن و اون روزایی که نیستن کاملا این حس بم دست میده که دارن منو بازی میدم.

میدونم...میدونم مسئله ی "آدما" خیلی کم اهمیته.ولی یه مسئله ـس که با حل شدنش میزم خلوت تر میشه و  رو مسائل مهمتر بهتر تمرکز میکنم.

آدما!لطفا تکلیف منو روشن کنید.درجه یک هستین برای من یا نه؟من اسباب بازی نیستم

. 91/11/30 . 9 PM . Sahar
سرگرمی
این پست "پست" نیست!

نمیدونم چیه.هر چیزی که هست،اونقدی انرژی داره که منو ساعت2شب وسط فیلم دیدن وادار کرده که بیام بنویسم!نمیدونم چی!

امروز (امشب!) تو ماشین داشتم به رفتارا و افکار چند وقت اخیر خودم فکر میکردم.

خب...یه هفته!این ی هفته شاید خیلی خیلی خیلی سخت گذشته باشه.چند تا مسئله ی احساسی رو سرم ریخته بودن و من هیچ راه حلی جز فراموش کردن نداشتم براشون.(شاید اون مسئله ی احساسی که واسه من "مسئله"ـس،واسه تو شوخی باشه,پس اصلا درباره ـش فکر نکن.)

ام...خب حرفامو به کسی نمیزنم و نخواهم زد.دیگه این اشتباه رو تکرار نمیکنم.اصلا دلیلی نمی بینم که بگم.کی چی بشه؟تهش؟!از دست کسی که کاری بر نمیاد,پس چرا الکی بقیه رو از درون خودم با خبر کنم؟

واسه این که حرفامو بزنم هیچ "دلیل منطقی"ای وجود نداره!

این روزا اطرافیانم فکر میکنن که برام مهم نیستن.بی توجه شدم ینی؟(جواب بدین لطفا)

ولی من علاقه ـم به هیچ کس که کم نشده هیچ،همه رو هم بیشتر از قبل دوست دارم.اینو جدی میگم!به همه دارم وابسته میشم :|

به هر حال به خاطر بی توجهی متاسفم.

داشتم فکر میکردم شاید این که من مشکلات خیلی از هم سنای خودمو تا 1-2هفته پیش نداشتم اینه که سرم به چیزای دیگه گرم بود و این مسائل برام بچه بازی بودن.ولی الان که سرم به چیزی گرم نیست افتادم به این بچه بازیا!!البته راه اثبات نداره.ولی به قول ارشادمنش:"فکر خوبیه,ولی باید بیشتر روش کار کنی"

منم رو این حرفی که الان زدم باید بیشتر فکر کنم.خب شایدم اینطوری نباشه.

میدونی؟آخه ادم همیشه سرش به ی موضوعی تو زندگی گرمه و از یه چیز دیگه غافل میشه.اما بستگی به خودت داره که سرت به چی گرم شه و از چی غافل شی :)

. 91/11/22 . 2 AM . Sahar
چرا زندگی میکنی؟
:) 

مامانی!

دقت کردین مامانا چ قددددر خوبن؟چ قدر بزرگن؟چ قدر مهربون و فداکارن؟!

من ب شخصه عاشقشونم 8-> 

 +دیروز ک داشتم نظرارو ج میدادم ب ی سوالی بر خوردم.چرا وقتی دارم ج نظر میدم "درج خط جدا کننده" رو میزنم و اونم مینویسه: [خط فاصله] 

ینی چی؟آخه خط فاصله؟چ چیزی منو از نفری ک بالا نظر داده متمایز میکنه؟!

هیچ فرقی نداریم.جفتمون آدمیم.

 میخوام دنبال ی چیز جدید بگردم ک جواب های منو بشه متوجه شد و قاطی نشن ولی در عین حال خط جدا کننده نباشه. البته,بازم اون "خط جدا کننده" بهترین چیزه.ولی اگه ب چشم جدا کننده نبینیمش!

 ++دیروز یکی از بچه ها ی سوالی کرد ک خیلی قشنگ بود.گفت:تو چرا انقد بیخیالب سحر؟افسرده ای؟هدفت از زندگی چیه؟ 

منم کلی فک کردم.من ک هنوز خیلی پایینم.پس مسلـــــما هنوز ب سطحی نرسیدم ک ب خاطر خدا زندگی کنم.راستش معتقدم ک ما آدما,ی زندگی بهمون داده شده.نمیتونیم پسش بزنیم و زندگی نکنیم.باید بگذرونیمش حالا این زندگی ما قطعا ی جاهایی خراب میشه و ما باید درستش کنیم. ی جاهایی زشت میشه و ما باید قشنگش کنیم. ی وقتاییم "بد" میشه و ما باید خوبش کنیم! (روی "ما" و "باید" تاکید داشتم) زشتی رو باید با خوبی قشنگ کرد.نه با بدی. 

اصلا نمیدونم متوجه حرفم میشی یا نه؛ ولی من زندگی میکنم ک زندگیمو خوب و قشنگ کنم! 

میشه شمام ب سوال موضوع آپ ج بدین؟

. 91/11/05 . 7 AM . Sahar
خوبم!
ب عشق اعتقاد داری؟

ب پرستش اعتقاد داری؟

ب این ک آدم ی نفرو ب خاطر عقایدش با تمام وجودش دوست داشته باشه چی؟ب این اعتقاد داری؟

ب این ک بعضی وقتا بزرگی اون آدم ب گریه میندازدت؟

یا این ک وقتی حرف دلت رو میزنه بیخوای بشینی کنارش و گریه کنی؟فقط بشینی کنارش!انقد اون آدم واست ارزش داشته باشه ک حتی لمسشم نکنی!اصلا جسمش برات مهم نباشه.جسم کیلو چنده؟روحه این آدما ارزش داره...روحی ک بهترینه!

 میدونم.میدونم ک اونم ی آدمه.دقیقا مثل خودت.ولی آدم دارم تا آدم.شاید تو(من!) دانش آموز باشم.اونم دانش آموزه.ولی این رو هم حساب کن ک ب اول دبستان دانش آموز میگیم.ب پیش دانشگاهی هم دانش آموز میگیم. آدمام همینن.آدم داریم تا آدم! 

خواستم بگم من ب همه ی اینا اعتقاد دارم!

. 91/10/24 . 9 PM . Sahar